#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_110


تکیه شوبه میز برداشت و نشست روبرومو گفت: یعنی هیچ دلیلی نداره که دلارا انقدر واست مهم شده؟

_مهمه چون دوستمه چون به قول خودت دلیل این تغییر رفتارایه اخیرم شده بهش مدیونم همین

کوروش خندشو جمع کردوگفت: باشه هرچی تو بگی بعدم ادامه داد اون کارایی که بابت درمان فوبیات به خون گفته بودمو انجام دادی؟

سرمو کلافه تکون دادمو گفتم: اره انجام دادم ولی نمیشه هنوزم خون که میبینم همونطوری میشم چند روز پیش بشقاب از دست خاله افتاد زمین و دستش برید نمیدونی چیشدکنترلمو از دست دادم و نزدیک بود یه بلایی سرخاله بیارم

کوروش پاشدو اومد کنارمو دستشو گذاشت روشونمو گفت:دانیال تو میتونی مثل دوماه پیش که تونستی خودتو کنترل کنیو دلارا رو با او سرووضع تا بیمارستان ببری

سرمو گرفتم بین دستامو اروم گفتم: نمیدونم نمیدونم





دلارا

گوشیموبا حرص انداختم رو تخت و گفتم: توروح هرچی مزاحمه

ترانه که داشت لواشک میحورد با دهن پر گفت: چته چرا انقدر عصبیی؟ یه مهمونیه دیگه میری و میای

_مهمونی بخوره تو سرم اونو که مجبورم برم نمیدونم این یارو کیه چندروزه زنگ میزنه به گوشیم ولی هیچی نمیگه

لواشکارو گرفت سمتمو گفت: حرص نخور لواشک بخور

یه لواشک از دستش گرفتمو گفتم: حالا چیکارکنم؟

romangram.com | @romangram_com