#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_111
مگه قراره کاری کنی بزار انقدر زنگ بزنه تا جونش دراد
_ اونو نمیگم که مهمونیو میگم برم نرم اصلا چی بپوشم حوصله ی خریدم ندارم
شونه هاشو انداخت بالاو گفت: توکه گفتی مجبوری بری پس برو لباسم که یه چیزی از تو این کمد پیدا میکنی دیگه
چشمامو ریز کردم و گفتم: ولی خیلی کنجکاوم بدونم کیه؟
کی؟ شبنم؟ شاهرخ گفته دیگه خواهرشه یعنی دختر عموی دانیال
_نه بابا اونو که میدونم مزاحمرو میگم
ترانه یه نشگون محکم از بازوم گرفت که باعث شد یه جیغ بلند بکشمو بعدش گفت: یه بار دیگه بحثو عوض کردی اینو نمیگم اونو نمیگم راه انداختی از همین پنجره ی دوست داشتنیت پرتت میکنم پایین
اداشو دراوردمو هیچی نگفتم که یه چشم غره ی توپ بهم رفت
امروز پنج شنبه بود واین یعنی من فرداشب بایدبا دانیال برم مهمونیوهنوز هیچ بهونه ای واسه نرفتن پیدا نکردم
دلارا حواست کجاست تلفنت خودشو کشت از بس زنگ خورد
یه نگاه به هانیه انداختم و با حرص گوشیو جواب دادم
_بله؟
_ مریضی یا احتمالا لالی که حرف نمیزنی؟
romangram.com | @romangram_com