#اگه_بدونی_پارت_188


مات بودم.

_ اشوان؟.

با همون لحن گرمش گفت:

_ جونه اشوان؟.

داشتم غش ميکردم. به سختي گفتم:

_ هر چي گفتي راست بود؟.

لبخند زد و گفت:

_ اره عشقم.

ميدونستم گونه هام قرمز شده.

_ اينجوري خجالت نکش کنترلمو از دست ميدما.

وقتش بود. وقتش بود بگم. بهش بگم که چقدر دوستش دارم. بهش بگم اونم برام مهمه و از

اون روزي که وارد زندگيم شده عشقو بهم هديه کرده.

_ منم يه چيزي بگم.

_ تو هر چقدر ميخواي بگو.

سخت بود گفتنش. خيلي سخت. اما نميخواستم بمونه. تا همين جاشم زيادي تحمل کردم.

- من. من. منم.

_ تو چي عزيزم؟.

_ منم. دوست دارم.

چشماش برق خاصي زد و بعد از اون با لبخند که رنگ شيطنت داشت گفت:

_ نداشتيم مجبور بودي داشته باشي.

با چشماي گرد شده گفتم:

_ چرا اونوقت؟.

_ چون زنمي. سهممي. بيجا ميکني بخواي بري.

_ از ابراز احساساتت ممنون.


romangram.com | @romangram_com