#اگه_بدونی_پارت_184
م*س*تقيم نگاهش کردمو منتظر بودم تا حرفشو بزنه.
_ راستش. راستش.
باز نفس عميقي کشيدو و به سختي ادامه داد:
_ پدرتو قاتل شوهر سابق من نيست. اونا همه صحنه سازي بود. صحنه سازي يه ادم که براي
دستيابي به ثروت بزرگ جهانبخش اونو ميکشه غافل از اين که اون دوتا وارث داشته. يعني پسراي من
اشکان و اشوان. اون اين صحنه سازي ها رو ميکنه تا همه چي بر عليه پدر تو تموم شه.
از کي داشتم اشک ميريختم نميدونم.. فقط حس ميکنم چشام ميسوزه. بي رمقمم ولي با تمام
تلاشم سعي ميکنم بلند شم. صداي فرنگيس خانوم تاثيري روي حرکاتم نداره فقط با نيروي خاصي
از خونه خارج ميشمو بدون توجه به ماشيني که اوورده بودم به سمت نا کجا اباد راهي ميشم. با سرعت.
انگار ميخوام فرار کنم. فرار کنم از تمامه اين حقايق که تلخيشو شيرينيش برام مشخص نيست.
فقط توي اون لحظه بارون رو کم داشتم. که اونم نازل شد روي سرم.
حالم تعريفي نداشت. سرگردون بودم. خستگي تو چهرم داد ميزد. با کي داشتم لج ميکردم.؟
با خودم؟. تقديرم؟. خدا؟. اشوان؟. بابام؟. يا. از چي دارم فرار ميکنم. اي کاش يکي پيشم بود
يکي پيشم بود تا ارومم کنه. ب*غ*لم کنه. دلم گرفته.. صداي گوشيم منو متوجه خودش کرد.
با ديدن اسم اشوان تنم لرزيد. دو به شک بودم براي جواب دادن. اصلا بايد جواب مي دادم يا.
من کجا بودم. اينجا کجاست.. خدايا گم شدم. شايد بايد جواب ميدادم. بايد ازش کمک ميخواستم.
_ هي خانوم موشه اينجا چي کار ميکني.؟
به قيافه ي ترسناکه مردي که روبه روم بود نگاه کردم. داد ميزد که معتاده. خيلي اروم داشت
بهم نزديک ميشد. اطرافم نگاه کردم. لعنتي. پرنده پر نميزد. شدن دوتا. گريم شديدتر شدو
بي معطلي پا به فرار گذاشتم همزمان به اشون جواب دادم.
_ الو اشوان.
صداش پردهي گوشمو پاره کرد:
_کدوم گوري هستي هــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــان؟.؟
هق هق کردم.
romangram.com | @romangram_com