#اگه_بدونی_پارت_182
اب دهنمو قورت دادم سعي کردم کوچکترين تکوني نخورم.
_ چرا تو نه؟.
باز ريلکس گفت:
- چون غريبه جون من از بچگي باشگاه ميرفتم بدنم اماده ي ضربست اما تو به محض اينکه بيوفتي
به دو قسمت مساوي تقسيم ميشي.
با اين حرفش خيلي سريع بهش چسبيدمو محکم بازوشو گرفتم. از اين کارم خندش گرفت و گفت: _ غريبه زشته که منو اينجوري ب*غ*ل کردي.
با بغض گفتم:
_ اشوان اذيت نکن ميترسم.
دستاشو دورم پيچيد و شد محافظ وجودم. اغوشش از هر حفاظي
امن تر بود.
_ تو چرا انقدر ترسويي اخه.
با ترس بهش نگاه کردم که گفت:
_ وقتي من اينجام يعني دليلي واسه ترس وجود نداره اينو يه جوري به خودت حالي کن.
_ ولي تو خودت گفتي اگه من بيوفتم.
انگشته اشارشو روي لبم گذاشت.
_ هيسسسس ما قرار نيست بيوفتيم.
لبخند زدم که باز چهرش رنگ شيطنت گرفت و ادامه داد:
_ بيوفتيمم ته تهش اينکه نميذارم جسدت خوراکه سگاي ولگرد اينجا بشه.
لبخندم از رو لبم افتادو با حرص موهاشو کشيدم اونم طبق معمول شروع کرد به غر زدن.
************************************************** **
يه چند روزي از عيد ميگذشت و داشتيم به سمت پايان تعطيلي مي رسيديم.
فرنگيس خانوم
ازم خواست که امروز تنها به ديدنش برم لحنش با هميشه فرق ميکرد يکم سرد بود.
استرس بدي گرفته بودم. بعد از رفتن اشوان سريع حاضر شدمو با يکي از ماشينا
romangram.com | @romangram_com