#اگه_بدونی_پارت_180


_ الهي قربون شوهر گلم بشم که هميشه فکراش بيسته. نظر

شما چيه بچه ها؟.

اشوان با حالت خاصي گفت:

_ اگه حالمو با اين حرفات بهم نميزني من پايم.

همه خنديدن.

اشکان - منم رايم مثبته.

هليا - شما ها چي خانوما؟.

منو شاديم به طبعيت از بقيه راي مثبت داديم.

بعد از گرفتن بليط براي اينکه نوبتمون شه توي صف ايستاديم. با ديدن کابين هاي دو نفر

توي فکر رفتم. پس شادي چي؟. چجوري قرار بشينيم؟.؟ تو همين فکرا بودم که با صداي اشوان

به خودم اومدم.

_ بيا بايد بريم سوار شيم.

دستمو گرفت و قصد رفتن کرد که اسمشو صدا زدم.

_ اشوان؟.

نگام کرد.

_ شادي؟. اون چي؟. تنها ميمونه.

لبخند زد و گفت:

_ نگران نباش هليا براش يه خوابايي ديده.

خواستم برم که اسيرم کرد بين بازوهاش.

_ کجا خانوم کوچولو. تو الان فقط بايد با شوهرت باشي.

با حرص به چهره ي خندونو شيطونش نگاه کردمو يا مشت به سينش زدم.

_ خيلي بي مزه اي جناب شوهر.

همونجور که منو به سمت جلو ميبرد گفت:

_ جدي؟. کي تستم کردي؟.


romangram.com | @romangram_com