#اگه_بدونی_پارت_161

اروم باش ابرومو بردي.

باز چشمم به خودم تو اينه خورد. “حق داشت اينجوري ب*غ*لت کنه ديگه اينم تيپ بود تو زدي”.

سرمو تکون دادمو به سمته جعبه رفتم. از رو ميز برش داشتم. سال داشت تحويل ميشد بايد عجله ميکردم

بلافاصله از اتاق بيرون زدمو به طرف اشوان که کنار هفت سينمون نشسته بود رفتمو روي مبل نشستم.

با لبخند خاصي نگاهم ميکرد. با خجالت قران و برداشتمو بازش کردم دوست داشتم دعا کنم. دعا کنم

براي سلامتي بيمارا براي سلامتي خانوادم براي سلامتي شوهر اجباريم “اشک تو چشام حلقه زد “

براي اين که اين اخرين سالي نباشه که سال تحويل کنارشم. براي اين که تا ابد پيشم بمونه. براي

اينکه اغوش گرمه تنها پناهگاه امن براي من باش براي اينکه حضورش تکيه گاهم شه. چقدر خوب ميشد اگه

ميتونستم همه اينا رو به زبون بيارمو اين غرور لعنتيو بشکنم. حس ميکنم دستاشو که دور بازوم حلقه

ميشه. گرماي نفسشو حس ميکنم وقتي کنار گوشم ميگه.

_ گريت واسه چيه الان؟.

دلم نميخواد غمگين شه. دلم نميخواد غمگين شم. ميخوام. ميخوام اگه اولين و اخرين ساليه که

کنارشم و باهاش جشن ميگيرم ازم خاطر قشنگ داشته باشه براي همين لبخند ميزنم و اروم زمزمه ميکنم: _ هيچي.

صداي دعا سال تحويل هر دوي مارو به سمت تي وي برگردوند اما هنور جسم من در حصار بازوهاي

مردونه ي اشوان بود. هردومون زير لب زمزمه ميکرديم.

يا مقلّب القلوب و الابصار. اي دگرگون کننده ي قلب ها و چشم ها. يا مدبر الليل و النهار. اي گرداننده و تنظيم کننده ي روزها و شبها. يا محوّل الحول و الاحوال. اي تغيير دهنده ي حال انسان و طبيعت. حوّل حالنا. الى احسن الحال. حال ما را به بهترين حال دگرگون فرما.

صداي در کردن توپ ها مغلوبم کرد. بووومب.

اغاز سال يک هزار و سيصد و نود و سه. اواي زيباي سال نو قلبمو اروم تر کرد.

اشوان با لبخند به سمتم برگشتو به پيشونيمو ب*و*سه زد.

باز م خيره شد تو چشمام اروم گفت:

- عيدت مبارک خانومم.

باز بغضم گرفت. لبخند زدمو با همون صداي لرزونم گفتم:

_ عيد تو هم مبارک.

باز با لبخند خاصي گفت:

_ اول نوبت کادوي منه.

romangram.com | @romangram_com