#اگه_بدونی_پارت_162
بلند شدو از کنار کناپه يه بسته رو برداشتو به سمتم اومد.
_ اينم عيدي خانوم کوچولو.
سرخ شدم. هيجان تمام وجودمو گرفت. بسته رو از دستش گرفتم
با مهربوني و خجالت گفتم:
_ مرسي اشوان.
_ دستاشو تو جيب شلوارش کردو گفت:
_ قابل فسقلي رو نداره.
باز لبخند زدومو بسته رو باز کردم. از چيزي که ديدم حسابي شکه شدم. کادوي اشوان خيلي
خيلي برام سوپرايز بود. يه گوشي اپل 5s بسفيد يه جعبه جواهر خيلي شيک هم باهاش بود. با باز کردنش
و ديدن سرويس طلا سفيد خيلي خوشگلي که تو جعبه بود واقعا شوکه شده بودم
با تعجب نگاش کردم و گفتم:
_ اشِــــــــــــــــــــــ ــــــــــوان.؟
چشمک زدو گفت:
_ چيه عروسک.؟
_ ا. اينا. خيل. خيلي گرونن. تو نبايد. تو نبايد اينکارو.
انگشت اشارشو روي لبم گذاشتو و اروم گفت:
_ هيــــــــــــــــــــس. اولا قابل تو رو نداره ثانيا من يه خانوم کوچولو که بيشتر ندارم.
خدايا چقدر اين مرد دوست داشتني بود با تمامه غرورش. دلم ميخواست ازش تشکر کنم يه جور خواست يه جور متفاوت
از جام بلند شدمو روي پنجه هام واستادمو سريع دستمو دور گردنش انداختم و اروم روي گونش ب*و*سه زدم. و باز زمزمه کردم
مرسي.
شوکه شد از کارم شايد فکر نميکرد همچين کاري کنم.
قبل از اينکه به خودش بياد سوپرايز خودمو جلوش گرفتم. انگار تازه روشن شد.
لبخنده شيطوني زدو گفت:
_ به به حالا کادو بگيريم يا خجالت.
romangram.com | @romangram_com