#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_480
ـ چی شده؟ چه خبره؟
نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و بلند خندیدم و گفتم:
ـ یه خبر خوب!
آروین که تازه فهمیده بود دستش انداختم، چشم غره ای بهم کرد و گفت:
ـ مرض! این اذیت کردنات تلافی میشه ها خانومی، اما به موقعش!
نیشم شل شد. آروین عین این پسر بچه های لوس به نشونه ی قهر کردن، روش رو ازم گرفت. کیک رو جلوش گذاشتم و گفتم:
ـ عزیزم، حیف نیست روز به این زیبایی رو قهر کنی؟
آروین برگشت سمتم. تعجب کرده بود. چشاش گرد شده بود و به کیک شکلاتی تو دستم زل زد و گفت:
ـ چه روزی؟ امروز چندمه؟
وقتی دیدم قهرش یادش رفته، نیشم بیشتر شل شد. کمک کردم تا بشینه رو تخت و بعدش کیک رو نزدیکش بردم تا خوب نگاش کنه. یه کیک گرد متوسط بود که اول اسم من و آروین به لاتین روش با خامه نوشته شده بود. ما هم خودمون رو کشتیم با این اسمای داغونمون! والا.
آروین چشاش رو ریز کرد و گفت:
ـ امروز تولدمه؟ اما مگه تولدم تو بهار نیست؟
خنده ام گرفت! بچه ام انگار چند قرنه خوابیده. آخه یکی نیست بهش بگه اگه تولد توئه پس اسم بی صاحاب من اون ور کیک چه غلطی می کنه؟!
romangram.com | @romangram_com