#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_461


شوکه شده بودم. لال شده بودم. باورم نمی شد! رادین چی گفت؟ آروین چی شده؟ تصادف کرده؟ آره، انگار گفت تصادف کرده و حالشم خیلی بده. وای نه. وای!

آرسام گفت:

ـ راویس خوبی؟ راویس جواب بده؟

شیرین تکونم داد. هیچی حالیم نبود. بعد از یه ربع بهتر شدم. شیرین یه لیوان آب بهم داد و به زور چند قلوپی به خوردم داد.

ـ راویس خوبی قربونت بشم؟

با گیجی و بغض گفتم:

ـ آروین چش شده شیرین؟ رادین چی گفت؟ درست شنیدم؟

بابا نزدیکم شد. دستام رو گرفت و گفت:

ـ راویس آروم باش. آروم باش.

ـ بابا، من باید برم بیمارستانی که آروین توش بستریه. بابا باید برم.

شیرین با بغض گفت:

ـ باشه، باشه میریم. زنگ بزن به گیسو ازش آدرس بگیر.

شماره ی گیسو رو با دستانی لرزان گرفتم. بعد از چند دقیقه، صدای بی حال و لرزان گیسو رو شنیدم.

romangram.com | @romangram_com