#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_427


ـ گیسو! حاضر شو می ریم خونه!

عصبی بود و اخماش در هم بود. هنوزم نصف صورتش سرخ بود. حلقه ام رو صورتش خط انداخته بود. یه لحظه از کارم خجالت کشیدم. رادین تنها برادرم بود. همیشه هوام رو داشت. امشب خیلی خردش کرده بودم. یه صدایی درونم بهم دلداری می داد. رادین حق نداشت به عشق من و کسی که انتخابم بود، توهین کنه! رادین چه برادریه که حاضر میشه برادر کوچیک ترش عصبی بشه و اذیت شه؟

گیسو لباساش رو پوشید. رادین و گیسو آروم و آهسته خداحافظی کردن و رفتن.

بابا گفت:

ـ پسره ی احمق! تا حالا رادین و این قدر ناراحت ندیده بودم. تو جلوی زنش خردش کردی! برو خونه ات. کلاهت رو بنداز بالاتر. برو به زنت بگو که به خاطرش رو داداش بزرگترت دست بلند کردی و سر پدرت داد کشیدی. برو و با افتخار بهش بگ. که تف کردی تو صورت خانواده ای که بیست و هشت سال باهات بود. همون موقعی که راویس اون دروغ رو گفت و تو رو متهم معرفی کرد، باید قید پسری مثل تو رو م یزدم. قبول کردنت تف سر بالا بود. ببین امشب چه جوری اعصاب همه رو خرد کردی! برو و با افتخار به زنت بگو که بیست و هشت سال زحمت پدر و مادرت رو فروختی به یه زندگی شیش ماهه!

بابا با خشم و غضب نگام کرد. نزدیکم شد و عربده کشید:

ـ دیگه این ورا نبینمت. گمشو بیرون! تا وقتی اسم اون دختره رو میاری نمی خوام ببینمت!

بعد هم سریع به اتاق خواب مشترکش با مامان رفت و در رو محکم به هم کوبید. مامان دوباره به گریه افتاد.

ـ مامان!

ـ آروین، بد کردی! با هممون بد کردی. نباید با بابات اون طوری حرف می زدی. اون سه برابر تو سن داره. احترامش رو نگه نداشتی! اون نرم می شد. اگه گستاخی نمی کردی، اگه به رادین سیلی نمی زدی، بالاخره نرم می شد. حتی... حتی دیشب بهم گفت که خیلی دلش می خواد پدر بزرگ بشه. گفت گیسو که بچه دار نمی شه و تموم امیدش به بچه ی تو و راویسه. باورت میشه آروین؟ اون فقط می خواست امشب تو رو امتحان کنه. ببینه چقدر حق شناسی! ببینه چقدر احترام نگه میداری. آروین تند رفتی. خیلی تند رفتی. بابات به فکر تو و خوشبختیت بود. همیشه بود! اما تو...

مامان زار زد. من چی کار دارم؟ من فقط از خودم و راویس دفاع کردم. تند رفته بودم؟! چرا محکوم شدم؟ چرا همه چیز سر من خراب شد؟! اومده بودم همه چیز رو حل کنم نه این که همه پـُلای پشت سرم رو خراب کنم. پوفی کشیدم.

از جام بلند شدم. حالم خیلی بد بود.

مامان گفت:

romangram.com | @romangram_com