#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_420
_ زود برمیگردم..باشه؟ نمیترسی که..
لبخند زیبایی بهم زد و گفت: نه! زود بیا..
_ باشه عزیزدلم..مواظب خودت باش!
زل زد تو چشام..چشاش تو تاریکی برق میزد..
_توأم خیلی مواظب خودت باش آروین و بدون هر چی پیش بیاد من بازم دوسِت دارم و قلبم فقط به اسم توئه!
خم شدم و بوسه ای کوتاه رو لباش زدم و گفتم: منم دوسِت دارم نفس آروین!
راویس لبخندی زد و از ماشین پیاده شد...برام دست تکون داد..با سر باهاش خدافظی کردم..راویس در رو بست و رفت..پوفی کشیدم..من برای
داشتن راویس باید با خونوادمم بجنگم؟؟ راویس دیگه همه چیز من شده بود و نمیخواستم از دست بدمش!! پامو رو پدال گاز گذاشتم و سعی
کردم تا اونجا، فقط به بودن راویس فکر کنم!
***
فصل نوزدهم
romangram.com | @romangram_com