#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_419
واسه یک روز این رویا، دارم هر روز میمیرم! میمیرم..!
راویس خم شد و دستگاه و خاموش کرد..
_ چرا خاموشش کردی؟ خوب بود که..
_ هر وقت این آهنگ و گوش میدم هر چی غم و غصه تو دنیا هس میریزه تو دلم!
_ راویس؟! اگه دوس نداری برم خونه ی بابا اینا، نمیرم..فقط تو مهمی برام!
راویس نگام کرد..لبخند پررنگی بهم زد و دستمو که رو دنده بود و گرفت تو دستاش و نزدیک لباش برد و آروم بوسه ای رو پوستم زد..
_ مرسی که انقدر برات مهمم آروین! اما این قضیه بالاخره باید تموم شه..بین راه خیلی فکر کردم..تو باید بری! اما آروین..به پدرت بی احترامی
نکن..هر چی که باشه، اون پدرته و من تازه چند ماهه اومدم تو زندگیت..باهاش درست حرف بزن و متقاعدش کن که ما هر دو همو دوس
داریم..اما..اما اگه دلش شکست و گفت باید از هم جداشیم..من..من حاضرم..
نذاشتم حرف بزنه و گفتم: من حاضر نیستم ازت بگذرم...بابت خشم بابامم خیالت راحت..حواست هست!
رسیدیم خونه..ماشین و نگه داشتم..
romangram.com | @romangram_com