#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_413
***
نگاش کردم. چقدر امشب خوشگل شده بود. خوشگل که بود، اما امشب خواستنی تر از همیشه شده بود. چشای درشت قهوه ای رنگش با ریملی که به مژه های بلندش زده بود، بیشتر جلوه می کرد و قلبم تالاپ تولوپ می زد. شال سفیدی سرش کرده بود و موهای عسلی رنگش رو چتری رو صورتش ریخته بود. زیادی لوند شده بود.
لبخندی بهش زدم و منو رو دستش دادم و گفتم:
ـ خب خانومی! انتخاب کن. امشب هر چی تو سفارش بدی می خوریم.
ـ اِ، آروین! چرا همیشه کارای سخت و می سپاری به من؟! خودت سفارش بده دیگه.
با شیطنت نگاش کردم و گفتم:
ـ به کارای سخت ترم می رسیم، البته آخر شب!
راویس سرش رو انداخت پایین. گونه های سفیدش قرمز شد.
خندیدم و گفتم:
ـ شوخی کردم بابا! این قدر رنگ عوض کردن نداره که. امشب دوست دارم هر چی تو هوس کردی بخوریم. ناز نکن و انتخاب کن که دارم کم کم از گشنگی به خوردن یه عدد راویس خوشمزه ی خوردنی با سس اضافه، فکر می کنم!
راویس ریز خندید و منو رو باز کرد. چشاش رو بین اسم غذاها بالا و پایین می چرخوند. بعد از چند ثانیه نگاش رو اسمی ثابت موند.
نگام کرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com