#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_411




***

آروین





برای پنجمین بار بود که اسم رادین رو روی صفحه ی ال سی دی گوشیم می دیدم. کلافه شدم. مجبوری جواب دادم!

ـ الو؟ رادین؟

ـ الو و مرض! چرا از صبح جواب تلفنام رو نمیدی تو؟ مُردی؟ کم مونده بود بیام اون شرکت خراب شده ات.

ـ سرم شلوغ بود! کاری داری؟

ـ این چه مدل حرف زدنه؟ الان نزدیک یه ماهه باهام سرسنگین برخورد می کنیا، حواست هست؟

ـ داداشِ من، باور کن سرم گرم شرکته. کارت رو بگو.

رادین پوفی کشید.

ـ بابا بهم گفت، بهت بگم امشب شام بیای خونه ی بابا!

romangram.com | @romangram_com