#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_409
ـ هیچی دیگه، دو سه هفته دیگه حکم صادر میشه! گلاره هم فعلا بازداشت شد تا حکم نهایی رو براش اعلام کنن.
ـ رامین اعدام میشه؟
ـ کجایی خانوم؟ با اون سابقه ی درخشانش اعدام رو شاخشه!
ـ دلم برای اون مادر و پدر و اون پیرزنه خیلی سوخت! وضعشون از من بدتر بود. قصاص برای آدمای کثیفی مثل رامین، واقعا کمه!
ـ فعلا که بدترین مجازات تو قانون ما، اعدامه! سِرمت تموم شه می ریم خونه.
عاشق این حمایتاش بودم. بهم خیلی انرژی می داد.
ـ آروین! چطوری اون شاهدا رو پیدا کردی؟ باورم نمی شد بتونی یه همچین مدرکی علیه رامین پیدا کنی. خیلی جا خوردم!
ـ با مروارید و مونا چند هفته ای به این در و اون در زدیم تا تونستیم اونا رو پیدا کنیم. مروارید آمار کل کارای رامین رو داشت. سخت ترین بخشش پیدا کردن اون دو تا دختر بود. به زور و با کلی مکافات پیداشون کردیم، چون یه جای ثابتی نداشتن و از خونواده هم طرد شده بودن.
ـ چطوری فهمیدی رامین به کیا تجاوز کرده؟
ـ رامین یه دوست خیلی صمیمی داره به اسم میلاد! این میلاد عاشق مرواریده و جونشم واسه مروارید میده. رامین با میلاد خیلی صمیمی بوده و حسابی جیک تو جیک بودن و رامین تقریبا هر کاری می کرده رو به میلاد می گفته. حتی تجاوزایی که می کرده رو هم به میلاد می گفته و عین چشاش بهش اعتماد داشته! مروارید وقتی به میلاد میگه که دنبال چند تا شاهد و مدرک می گردیم تا رامین رو به حقش برسونیم، میلاد بهش میگه نمی تونه کمکش کنه و رامین بهش اعتماد کرده. مرواریدم ازش می خواد که بهش بگه به کیا تجاوز کرده تا بتونه حکم قصاص رو برای رامین بگیره. میلاد اولش با مروارید راه نمیاد اما وقتی مروارید تهدیدش می کنه که اگه نگه دیگه نباید اسمش رو بیاره، میلاد بالاخره راه میاد و آمار همشون رو درمیاره و میده به مروارید! پیدا کردن خونواده ی زهرا برامون راحت تر از بقیه بود. بیچاره ها کل تهران رو گشته بودن تا رامین رو پیدا کنن؛ اما هیچ نشونه و ردی ازش پیدا نکرده بودن، فقط چند تا عکس و نامه ی دخترشون رو داشتن که با اونا هم کاری نمی تونستن بکنن! بعد از این که از اونا خواستیم بیان دادگاه شهادت بدن، رفتیم دنبال خونواده ی سحر. با کلی مکافات و سختی و بدبختی تونستیم آدرس مامان سحر رو پیدا کنیم. تو روستاشون دیگه کسی براشون تره هم خرد نمی کرد و وقتی از یکی می پرسیدیم با کی کار داریم و آدرس می خوایم، چپ چپ نگامون می کرد و به زور جوابمون رو می داد یا این که بعضیاشون جواب سربالا می دادن و بعضیاشونم آدرس غلط دادن و ما رو دور خودمون پیچوندن. بالاخره پیداش کردیم. پیرزن بیچاره خونه اش رو پر کرده بود از عکسای دخترش و دومادش! وقتی بهش جریان رو گفتم و ازش خواستم بیاد دادگاه و شهادت بده، خیلی گریه کرد. می گفت کاش سر درمیاورد و می تونست بیفته دنبال کارای دخترش و نمی ذاشت خودکشی کنه و حقش رو از رامین می گرفت. بالاخره مامان سحرم راضی کردیم و افتادیم دنبال اون دو تا دختر. هیچ نشونه ای ازشون نداشتیم. رفتیم دم خونه شون اما خونواده ی هردوشون خیلی بد باهامون برخورد کردن و حتی بابای یکیشونم با من درگیر شد و بهم گفت حتما من به دخترش تجاوز کردم که دارم دنبالش می گردم. خلاصه برای بار دوم، متهم شدم به کار نکرده ام! خیلی کفریم کرده بود و کم مونده بود بی خیال پیدا کردن دخترا بشم که خواهر یکی از اون دخترا قایمکی به مونا شماره تماسش رو داد و ازمون خواست سر فرصت بهش زنگ بزنیم و ازمون خواست به کسی چیزی درموردش نگیم. خلاصه از اون جا اومدیم بیرون. اصلا نیازی به پیدا کردن اون دو تا دختر نبود. رامین با همین چند تا شاهدم راحت متهم می شد، اما نمی دونم چرا یه حسی بهم اجازه نمی داد بی خیال اون دوتاشم. فرداش مونا زنگ زد به دختره و دختره هم آدرس جایی که اون دو تا دختر توش بودن رو بهمون داد. می گفت با خواهرش در ارتباطه و بعضی وقتام قایمکی براش پول می فرسته. رفتیم جایی که اون خواهره آدرس بهمون داده بود و اون دو تا رو هم راضی کردیم که بیان شهادت بدن.
ـ چرا خونواده هاشون یه دقیقه هم به این فکر نکردن که دختر بیچاره شون هیچ گناهی نداشته و قربانی هوس یه نامرد شده؟! چرا همه به دختری که این بلا سرش اومده به چشم یه آدم بد نگاه می کنن؟ مگه تقصیر دختره؟ چرا این قدر ما سطح دیدمون پایینه؟ کِی می خوایم یه کم روشن فکرانه با این جور مسایل کنار بیایم؟
آروین پوفی کشید و گفت:
ـ اینم یکی از اشکالات بعضی خونواده ها و جامعه ی ماست دیگه! بعضی خونواده ها عقایدشون خیلی سنتیه و به این
romangram.com | @romangram_com