#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_399


قاضی گفت:

ـ خانوم کرمی، از کجا می دونین که دختری که تو اون اتاق با آقای رامین صالحی بود، خانوم راویس شمس بوده باشه؟

مروارید آب دهنش رو قورت داد و گفت:

ـ وقتی با گلاره فرار کردیم، گلاره بهم گفت. من با مونا و راویس دوست بودم، البته نه خیلی صمیمی، اما با

هم سلام و علیک داشتیم و خوب می شناختمشون. تا گلاره گفت رامین و راویس با هم تو اتاق بودن، فهمیدم کدوم راویس رو میگه، چون من فقط یه دختر به اسم راویس می شناختم که اونم همین راویس بود!

ـ بسیار خب!

طاهری، دوست آروین رو هم به جایگاه احضار کرد و سوالاتیم از اون پرسید و جوابش دقیقا با جوابای مروارید، یکسان بود. رامین دوباره به جایگاه شهود احضار شد. پسره ی عوضی! هر وقت می دیدمش یاد کاری که باهام کرده بود میفتادم و ناخودآگاه تموم بدنم می لرزید. مونده بودم چرا دنبال گرفتن وکیل نبوده؟ یعنی این قدر به تبرئه شدنش مطمئن بوده؟!

رامین قبل این که بذاره طاهری حرفی بزنه یا سوالی بپرسه، داد زد:

ـ اینا همش دروغه جناب قاضی! می خوان سر قانون رو کلاه بذارن. من حرفاشون رو قبول ندارم. من اون دو تا شاهد رو قبول ندارم. دروغ میگن. اصلا از کجا معلوم که واقعا اون شب تو پارتی بوده باشن؟ کسی اینا رو دیده؟ کسی جز اون پسره و راویس، این دو تا شاهد دروغکی رو دیده مگه؟

جو بدی بود. قاضی چند بار با چکشش به میزش کوبید تا جو رو آروم کنه. صدای پچ پچ و حرفای مبهم سکوت رو به هم زده بود.

قاضی با صدای محکمی گفت:

ـ ساکت! ساکت.

رامین داد زد:

romangram.com | @romangram_com