#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_398


ـ پس در هنگام تجاوز به موکل بنده، سرکار خانوم راویس شمس، هوشیاری کامل داشتین، درسته؟

ـ نه خیـــر! من تجاوزی به کسی نکردم. تو این چند روزم به همه گفتم. اینا همش یه مشت دروغه! من قبولش ندارم.

ـ اما دو نفر شاهد هستن که حاضرم شهادت بدن که شما به موکل من تجاوز کردین.

اخمای رامین در هم رفت با خشم گفت:

ـ از کجا معلوم همه ی اینا نقشه ی این دختره و اون پسره آروین نباشه؟

ـ به اون جاشم می رسیم، اما این رو بدون جوون! نمی تونی منکر همه چی بشی. ما امروز اون قدری دلیل و مدرک داریم که می تونیم خیلی راحت حکم قصاص رو برات بگیریم.

طاهری رو کرد به قاضی و گفت:

ـ از حضور محترم دادگاه می خوام که دونفر رو به جایگاه شهود احضار کنم.

قاضی سرش رو تکون داد. رامین لنگان لنگان سر جاش نشست و مروارید به جایگاه شهود احضار شد. طاهری از مروارید خواست هر چی دیده و شنیده رو برای حضار بگه. قبلشم دستش رو روی قرآنی گذاشت و قسم خورد که جز راست، حرف دیگه ای نزنه.

مروارید صداش رو صاف کرد و گفت:

ـ اون شب پارتی، چون یه سری کار داشتم، نشد زودتر برم خونه ی گلاره! واسه همینم تقریبا آخرای مهمونی بود که رسیدم. وقتی رسیدم، دیدم گلاره داره با چند نفر بگو بخند می کنه و رامینم تو هال نبود. از گلاره سراغ رامین رو گرفتم. گلاره زیادی مشروب خورده بود و مستِ مست بود. بهم گفت که رامین داره طبقه ی بالا، با یه دختری حال می کنه. زیاد تعجب نکردم. رامین همیشه کارش بود. تو مهمونیا همیشه شورش رو درمیاورد. آمار اکثر کارایی که کرده بود رو داشتم، اما نمی دونم چرا اون شب حس فضولیم گل کرد و از پله ها رفتم بالا و رسیدم به اتاقی که گلاره گفته بود رامین با دختره است. هر چی دستگیره رو کشیدم پایین، در باز نشد. قفل بود. صدای جیغ و التماسا و گریه های

یه دختر رو می شنیدم. دلم ریش شد. با خودم گفتم رامین چطوری می تونه این قدر عوضی باشه؟ دلم برای هم جنس خودم سوخت. نتونستم وایسَم و صداهاش رو بشنوم، یا بی تفاوت از کنارش رد شم. دو تا لگد به در زدم. خواستم لگد سوم رو بزنم که صدای جیغ و داد و بیداد از هال اومد. صدای گلاره رو شنیدم، داد می زد: « پلیس، پلیس. از در پشتی فرار کنین. » دیگه نتونستم اون جا بمونم و فوری از در پشتی فرار کردم. گلاره هم با من بود. با

هم از اون جا فرار کردیم و بعد از چند دقیقه، رامینم اومد پیشمون!

romangram.com | @romangram_com