#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_388
ـ آروین! من... من... به زندگی بدون تو فکر نکردم و نمی کنم! برام خیلی سخته به نبودنت فکر کنم. درسته مقصر همه ی این دعواها و کینه و کدورتا، دروغایی بود که من به هم بافته بودم، اما، آروین به خدا نمی خواستم اون بلا رو سرت بیارم! نمی خواستم همه تو رو مقصر بدونن. مجبور شدم. کاش زمان برمی گشت عقب و من دهنم رو می بستم و هیچ وقت اسم تو رو نمیاوردم! اگه این کار رو کرده بودم الان مجبور نبودم این شکلی قیدت رو بزنم!
حرف می زدم و اشکام تند تند از چشام می ریخت رو گونه هام.
ـ آروین من دوسِت دارم! نمی تونم بهت فکر نکنم! من... من می خوام با تو باشم، حتی اگه بازم اجباری باشه. حتی اگه بازم بخوای مثل اولا تحقیرم کنی، اما می خوام با تو باشم! نمی خوام تو رو راحت از دست بدم! نمی خوام. اگرم برای پیدا کردن رامین، خودم رو به این در و اون در زدم واسه این بود که ثابت کنم تو بی گناهی! چون دوسِت داشتم و نمی خواستم جلوی بابام همیشه سرت پایین باشه! آروین من...
آروین از رو صندلیش بلند شد و به سمتم اومد. سرم رو به سینه اش چسبوند و آروم آروم موهام رو نوازش کرد. بلند بلند گریه کردم تا خودم رو خالی کنم. حالم خیلی بد بود.
ـ راویس! من نمی ذارم تو رو ازم جدا کنن. من بیشتر از تو دوسِت دارم و بهت وابسته ام! هر چند انتخابم نبودی، هر چند اجبار بود، اما حالا که پیشمی، به هیچی جز تو فکر نمی کنم! به هیچی.
حرفاش ته دلم رو گرم کرد. حرفاش رو از ته دلش می زد. بوی صداقت می داد، بوی مردونگی!
خم شد و بوسه ای رو موهام زد. سرم رو از رو سینه اش جدا کرد و تو چشای پر از اشکم زل زد و گفت:
ـ حالا شام بخوریم؟ دستپخت تو خوردن داره!
اشکام رو پاک کردم و سرم رو تکون دادم. لبخند کمرنگی زد تا منو از اون حال و هوا دربیاره. آروین پیشونیم رو بوسید و سر جاش نشست. قاشق، چنگالش رو دستش گرفت و قاشقی برنج خورد.
ـ راویسی! بخور دیگه. تو نخوری بهم غذا نمی چسبه!
قند تو دلم آب شد. آروین همون آروین بود. هیچ فرقی با اون شبی که لقمه لقمه املت می ذاشت تو دهنم نداشت. مثل همون شب مهربون و دوست داشتنی بود. آروین منو دوست داشت و بعید بود بذاره منو ازش جدا کنن! اگه نتونست چی؟ راویس، یه امشب رو به این چیزا و اگه و ولی و اماها فکر نکن! غذات رو کوفت کن! به زور چند قاشقی غذا خوردم. بعد از خوردن شام که تو سکوت مطلق خورده شد، خواستم میز رو جمع کنم که آروین بازوم رو گرفت و گفت:
ـ بذارش برای فردا، باشه؟ الان پیش من باش! با هم فیلم ببینیم؟ یه فیلم آمریکایی زبون اصلی خریدم، تو کیفمه. تا
من می ذارمش تو دستگاه، تو هم دو تا چای بریز و بیا. باشه؟
romangram.com | @romangram_com