#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_385


ـ ای بد نیستیم!

ـ زنگ زدم حالت رو بپرسم. بهتری؟

ـ مرسی. آره بهترم!

ـ راویس! خواستم بدونی حتی الانم که قضیه روشن شده و همه چیز عوض شده، بازم برام همون راویسی! از حق و حقوقت نگذر. بذار اون پسره به چیزی که حقشه برسه.

ـ مرسی گیسو. من پای حق و حقوقم وایسادم.

ـ راویس می دونم خودت الان درگیری و مشغله ها و دغدغه های خاص خودت رو داری، اما می خواستم درمورد موضوعی باهات مشورت کنم.

ـ درمورد چی؟

ـ درمورد خودم، رادین!

ـ باشه عزیزم. مشکلی ندارم، اما بذار دادگاه رامین تموم شه، بعدش با هم حرف می زنیم.

ـ باشه، مرسی قربونت برم. حس می کنم تو حرفم رو بیشتر از هر کسی می فهمی. باهات تماس می گیرم. کاری نداری؟

ـ نه، خداحافظ.

ـ مواظب خودت باش. خداحافظ.

گوشی رو قطع کردم. دوست داشتم بدونم قضیه ی گیسو و رادین تا کجا رسیده، اما تو این اوضاع فقط به خودم و آروین و رامین فکر می کردم.

romangram.com | @romangram_com