#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_383


رادین نذاشت حرف بزنم و داد زد:

ـ آبی که ریخته شده رو نمیشه جمعش کرد خانوم! این رو تو گوشِت فرو کن! من نمی دونم چی تو گوش آروین خوندی

که الانم که فهمیده داره تبرئه میشه بازم از تو دل نمی کـَنه، اما مطمئن باش نمی ذارم دیگه با آروین باشی! بعد از دادگاه اون پسره، تو هم میری همون خراب شده ای که بودی! تو لیاقت نداری اسم آروین روت باشه!

تموم بدنم می لرزید. چرا نمی تونستم از خودم دفاع کنم؟ چرا نمی تونستم داد بزنم و رادین رو از خونه ام پرت کنم بیرون؟

ـ شما... شما... حق ندارین... با من... این طوری حرف بزنین. من...

پدر جون، با خشم بازوی رادین رو کشید و داد زد:

ـ رادین تمومش کن! این قدر داد و بیداد راه ننداز! نیومدیم که دعوا کنیم. ساکت باش و بذار من حرف بزنم.

رادین آروم شد و زیر لب گفت:

ـ چشم. ببخشید پدر!

پدر جون نزدیکم شد. نگام کرد و با لحن آرومی گفت:

ـ خودت بهتر از هر کسی می دونی که تو این چند ماه، چی به سر ما اومده. نمی خوام دنبال مقصر بگردم، اما راویس! من می دونم آروین عاشقت شده. اون پسر کوچیکه ی منه! نمی تونم بذارم شوهر تو بمونه! اگه دوسش داری، اگه برای من و مادر آروین ارزش قائلی، بعد از اعدام اون پسره، خودت رو از زندگی آروین بکش بیرون! تو سهم آروین نیستی! حق آروین داشتن یه زندگی آروم و بی دغدغه است! نمیگم دختر بدی هستی یا درموردت قضاوتای جورواجور کنم، نه! اما بهتره همه چیز در کمال صلح و آرامش انجام بشه. حتی اگه آروین راضی نشه که تو رو طلاق بده، تو

دادخواست طلاق بده و بهش بگو که دوسش نداری! آروین نباید با تو زندگی کنه! اگه بازم با تو بمونه، تموم حرف و حدیثا پشت سرش باقی می مونه. من نمی خوام دوست و آشنا به آروین به چشم یه متجاوز نگاه کنن! پس ازت خواهش می کنم دور آروین رو خط بکش. برای همیشه! نه تو از اول مال آروین بودی، نه اون مال تو بود. راحت از هم جدا شین. من مطمئنم یکی بهتر از آروین برات پیدا میشه.

اشکام راه گرفت. پدر جون چی از من می خواست؟! که نیمی از وجودم رو نادیده بگیرم؟ که بی خیال کسی بشم که پنج، شیش ماه باهاش زندگی کردم؟! چرا این قدر خودخواهانه دارن تصمیم می گیرن؟! چطور می تونن این حرفا رو بهم بزنن؟ من چطوری از آروین بگذرم؟ اون... اون همه ی وجود منه!

romangram.com | @romangram_com