#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_366
ـ مونا بهم گفت!
ـ چقدر حرفش صحت داره؟
ـ مطمئنم درست گفته!
ـ از کجا این قدر مطمئنی؟ شاید بهش دروغ گفتن.
ـ امروز گلاره رو خودم با چشای خودم دیدم.
چشای آروین از تعجب گرد شد.
ـ دیدیش؟ کجا؟ تو که تموم روز رو با من بودی!
ـ تو خونه ی انیس جون دیدمش.
حقیقتا کپ کرد. ابروهاش رو بالا انداخت و با حرص گفت:
ـ میشه مثل فیلمای تلویزیونی تیکه تیکه موضوع رو نگی؟ دقیق بگو گلاره رو کجا دیدی؟ درست جواب بده راویس!
ـ گلاره دوستِ صمیمی ویکتوریاست! اومده بود خونه ی انیس جون تا به ویکی سر بزنه. منو ندید! خودم رو پشت درختای تو حیاط قایم کردم. خودش بود آروین! خود عوضیش بود! شک ندارم.
ـ دوستِ ویکی؟!
ـ آره، ویکی می گفت تو اتریش باهاش آشنا شده. هم با خودش، هم با داداشش.
romangram.com | @romangram_com