#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_347
لبخندی زدم. وقتی آروین باهام بود به هیچی فکر نمی کردم. حرف چند لحظه پیش رادین، به کل از ذهنم پاک شد. آروین پیشونیم رو بوسید و با لحن مهربونی گفت:
ـ دیگه خودت رو ناراحت رادین نکن، باشه؟ درکش کن. شرایطش خیلی بده. حالام بهتره بریم پیش بقیه. باشه؟
آروین سرش رو خم کرد و اشکای رو گونه ام رو بوسید. از این حرکتش جا خوردم! بهم چشمکی زد و کمرم رو گرفت و با هم به هال برگشتیم. چقدر با آروین بودن، برام لذت بخش بود. دستش رو کمرم بود. آروین برام همه چیز بود. مهم این بود که آروین منو هرزه نمی دونه. گور پدر هر کی که منو هرزه می دونه! این که آروین ازم حمایت کرده بود، خیلی بهم انرژی داده بود. همین که پشتم بود، برام یه دنیا بود!
بازوش رو محکم گرفتم و بهش چسبیدم. شیرین نزدیکم شد و گفت:
ـ شما دو تا نمی خواین برقصین؟
به آروین نگاه کردم. آروین لبخندی زد و گفت:
ـ من که بدم نمیاد!
رو به شیرین گفتم:
ـ حالا بعدا می رقصیم. ببینم شیرین کی شام می دین؟ من گشنمه!
شیرین گفت:
ـ چقدر تو شکمو شدی راویس. فامیلای آرسام صد بار ازم خواستن تو و آروین رو ببرم وسط تا برقصین. نه نیار که دلخور میشما.
اصلاً حوصله ی رقص رو نداشتم، اما وقتی چشای پر از خواهش شیرین رو دیدم، راضی شدم که کوتاه برقصم. من و آروین با آهنگ نسبتا شادی شروع به رقص فارسی کردیم. آروین مردونه و جذاب می رقصید. مثل آرسام سبک و جلفانه نمی رقصید؛ مثل رادینم عین چوب خشک نمی ایستاد یه گوشه و دست بزنه و رقص طرف مقابلش رو نگاه کنه. از این که همه رو ما زوم کرده بودن و با حسرت نگامون می کردن، غرق لذت بود. تو نگاه بعضیا حسادت رو می دیدم و تو نگاه بعضیا هم برق تحسین رو به خوبی می دیدم. آروین با عشق نگام می کرد و گاهی موهام رو در حین رقص، از جلوی صورتم کنار می زد. تموم حرکاتش رو دوست داشتم و تک تک کاراش به دلم می نشست. بعد از چند دقیقه ای هر دو رو صندلی نشستیم. دلم نمی خواست به این زودی آهنگ تموم شه. راسته میگن اونایی که به زور باید بلندشون کنی تا برقصن، نشستنشون با خداست ها! رونیکا بغلم بود. آروین لپ رونیکا رو کشید و گفت:
ـ چقدر کوچولوئه!
romangram.com | @romangram_com