#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_346


ـ کسی بهت حرفی زده؟

ـ چرا منو تحمل می کنی آروین؟ ها؟ من یه هرزه ام، یه هرزه! اَنگی که بقیه خیلی راحت و بدون این که آبروی دیگران براشون مهم باشن، بهم می زنن! من هرزه ام آروین؟ من؟ منی که تا حالا با هیچ پسری دوست نبودم؟ منی که هیچ پسری رو تو حریم خصوصیم راه ندادم؟ من هرزه ام؟! این انصافه که راحت به بقیه تهمت بزنیم؟ کجاش انصافه آخه؟ من... من تا حالا دست از پا خطا نکردم. بزرگترین حماقت زندگیم قبول کردن دعوت گلاره به اون پارتی کوفتی بود! آروین من...

آروین نذاشت ادامه بدم. با انگشت شصتش آروم اشکایی که رو گونه ام می ریخت و پاک کرد و آروم گفت:

ـ کی بهت همچین حرفی زده؟ هــــــوم؟

تو چشاش زل زدم و گفتم:

ـ برادرت! رادین! می دونم به خاطر این که زندگی برادر کوچیک ترش رو خراب کردم ازم متنفره، اما آروین، اون حق نداره بهم بگه هرزه! من... من هرزه نیستم آروین. مگه نه؟!

آروین لبخند مهربونی زد و با دستاش صورتم رو قاب گرفت و گفت:

ـ آره عزیزم! رادین غلط کرده همچین حرفی به خانوم من زده. اون امشب عصبی بود. نباید حرفاش رو به دل بگیری عزیزم! امشب زیادی غیر قابل تحمل شده بود. با منم دعواش شد. نمی خوام کارش رو توجیه کنم راویس! رادین حق

نداشته با تو اون طوری حرف بزنه، اما، نگران گیسوئه! طاقت نداره ناراحتیش رو ببینه! گیسو بهت قضیه رو گفت، نه؟

با سر جواب مثبت دادم. خواستم ازش درمورد علاقه ی رادین به گیسو، بپرسم که صدای شیرین اومد.

ـ راویس، کجایی تو؟

شیرین اومد رو تراس. وقتی من و آروین رو تقریبا تو بغل هم دید، عذر خواهی کرد و با خجالت رفت. آروین خندید و گفت:

ـ ببین شیرین چقدر خجالت کشید؟ یه کم از خواهرت یاد بگیری بد نیستا. مثل تو که نیست زل بزنه تو چشای پیرمرده و بگه: « بریم عزیزم! » الانم که اومدی تو بغلم خجالتم نمی کشی!

romangram.com | @romangram_com