#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_345
ـ راویس شنیدی چی گفتم؟
جوابش رو ندادم. اشکام راه گرفته بود. طعم شور اشک رو حس می کردم. دوست داشتم تنهام بذاره. دوست نداشتم گریه هام رو ببینه!
آروین بازوم رو محکم گرفت و منو به سمت خودش کشوند.
ـ راویس؟!
زل زد تو چشای خیسم. شوکه شده بود.
ـ راویس تو داری گریه می کنی؟ چی شده؟
آب دهنم رو قورت دادم و گفتم:
ـ بریم پیش بقیه. زشته این جاییم.
آروین عصبی شد و با جدیت گفت:
ـ یا میگی چی شده یا تا آخر شب همین جا نگهت می دارم!
این قدر لحنش جدی و محکم بود که مطمئن بودم اگه حرفی نزنم محاله بذاره بریم پیش بقیه! فشاری به بازوم داد و گفت:
ـ میگی چی شده یا نه؟
بدون این که بخوام، دوباره اشکام راه گرفت. آروین با دیدن اشکام بیشتر عصبی شد و اخماش رفت تو هم.
romangram.com | @romangram_com