#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_343
ـ اما تو نباید خودخواهانه عمل کنی گیسو. رادینم حق داره. باید باهاش حرف بزنی. بگو بهش که...
حرفم تموم نشده بود که رادین سررسید. پرید وسط حرفم و گفت:
ـ میشه ازت بخوام پیشنهادای انسان دوستانه ات رو برای خودت نگه داری؟
جا خوردم! این بشر هیچ جوری نمی خواست با من درست برخورد کنه. گیسو نگاش کرد و گفت:
ـ رادین با راویس درست حرف بزن!
رادین که معلوم بود خیلی عصبیه و رگای رو پیشونیش حسابی متورم شده بود زل زد بهم و با خشم گفت:
ـ کسی از تو کمک خواست که اظهار نظر می کنی؟ هان؟ زن من این قدر اوضاعش خرابه که از دختری مثل تو که یه دروغگو و هرزه است کمک بگیره؟!
حرفش برام خیلی سنگین بود! گیسو با خشم روبروی رادین وایساد و گفت:
ـ بهت میگم حق نداری با راویس این طوری حرف بزنی، می فهمی اینو؟ من ازش خواستم کمکم کنه. من خواستم رادین!
رادین با خشم بازوی گیسو رو گرفت و گفت:
ـ من و تو با هم حرف زدیم نه؟ امشب باید این بحث مسخره رو تمومش کنی گیسو. متوجهی؟ من نمی خوام زندگیم به خاطر یه مشت حرف بیهوده خراب شه. الانم حاضر شو می ریم خونه.
ـ نه رادین، من با تو جایی نمیام!
صدای مردونه و خشن رادین تو فضا پخش شد:
romangram.com | @romangram_com