#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_342


گیسو نگام کرد. چشای خوشرنگی داشت. آبی پررنگ بود. چشاش پر از اشک بود و اشک چشاش رو آبی تر از همیشه نشون می داد.

ـ انیس جون با بچه دار نشدن تو مشکلی داره؟

ـ نه راویس! انیس جون اصلا چنین زنی نیست! تو زیاد باهاش نبودی و نمی شناسیش. انیس جون خیلی مهربونه. هنوز نمی دونه بین من و رادین چی پیش اومده، اما مطمئنم هیچ دخالت بی جایی نمی کنه. زن عمومه و خیلی خوب می شناسمش. عمو بهروزم کلا تو این مسایل دخالت نمی کنه. همیشه همه چیز رو به خود رادین می سپاره؛ اما خودمم خجالت می کشم. زن عمو هر چی هم بروز نده اما بازم دوست داره بچه ی پسر بزرگش رو ببینه. بالاخره یه مادره و آرزوش رو داره.

ـ ببین گیسو! رادین تو رو بیشتر از هر چیز دیگه ای دوست داره.

هر چند خودمم به این جمله زیاد اعتقاد نداشتم و واقعا نمی دونستم رادین چقدر گیسو رو دوست داره اما برای دلداری دادن به گیسو مجبور بودم حرفایی بزنم که خوشش بیاد و آروم بشه.

گیسو اشکاش رو پاک کرد و گفت:

ـ شاید باید به جدایی با رادین فکر کنم.

ـ دیوونه شدی دختر؟ می خوای زندگی خودت و رادین رو به خاطر بچه دار نشدنت داغون کنی؟

اون وسط این قدر جو متشنج بود که به این فکر نمی کردم که اسم رادین رو بدون پسوند و پیشوند آوردم. شاید این بی اهمیت ترین موضوع، تو این موقعیت بود!

ـ رادین میگه بچه براش مهم نیست اما حرف ته دلش این نیست راویس! اون حق داره بچه دار بشه. مشکل از منه. پس من خودم رو از زندگیش حذف می کنم! اون فرصت داره و می تونه بازم ازدواج کنه و بچه دارم بشه. مشکل از منه، پس خودمم...

جمله اش رو ادامه نداد. پشتش رو بهم کرد و به درختای تو حیاط نگاه کرد. واقعا برای رادین چی مهم بود؟ گیسو رو چقدر دوست داشت؟ چرا من نفهمیده بودم که رادین چقدر گیسو رو دوست داره؟ چرا این قدر غیر قابل نفوذ و سرسخت بود؟ گیسو چطوری حاضر شده بود زن رادین بشه و این قدرم رادین رو دوست داشته باشه؟ واقعا این قدر دوسش داره که حاضره به خاطر خود رادین، از خودش بگذره؟ منم به اندازه ی گیسو عاشق آروین بودم؟

ـ گیسو باید با رادین حرف بزنی، درمورد همه چی! این قدر عجله ای تصمیم نگیر. خوب باهاش حرف بزن. نذار یه عمر به خاطر یه دقیقه لجبازی و دلسوزی، نابود شی. برو پیش چند تا متخصص زنان مجرب دیگه.

ـ نه راویس، فایده نداره. این پزشکی که من رفتم پیشش بهترین پزشک زنان این خراب شده است! چهل سال سابقه ی کار داره. تا حالا هر حرفی زده بی برو برگرد درست بوده. می دونی با چقدر سختی و پارتی بازی بهم وقت داد؟ من طاقت هر کوفت و زهرماری که آدما برای بچه دار شدن می کنن رو ندارم! دوست دارم خودم بچه دار شم. خودم لبخند پدر شدن رادین رو روی لباش ببینم.

romangram.com | @romangram_com