#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_340


ـ گیسو؟!

گیسو سرش رو بالا آورد. با چشای نافذ و گیراش نگام کرد و گفت:

ـ جونم؟

تو صداش ناراحتی موج می زد.

ـ تو امشب چته؟ آقا رادینم امشب یه جوریه.

حلقه ی اشک رو تو چشاش می دیدم. سرش رو انداخت پایین. انگار نمی خواست متوجه اشک تو چشاش بشم.

ـ گیسو چی شده؟

دستم رو روی دستای سردش گذاشتم. صدای پر از بغضش رو شنیدم.

ـ چند روزی بود حالت تهوع داشتم و اشتهامم کم شده بود. دیروز رفتم آزمایش دادم.

سرش رو آورد بالا.

ـ بارداری؟

انگار حرفم بیشتر اذیتش کرد، چون اشکاش رو گونه تش ریخت. لبم رو گاز گرفتم و گفتم:

ـ گیسو چیزی شده؟ حرف بدی زدم؟

romangram.com | @romangram_com