#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_331
ـ باشه بابا، می ریم پارک!
ـ آخ جـــــــون!
ورجه وورجه کردم و دستام رو دور گردنش حلقه زدم. آروین بلند خندید و گفت:
ـ اِ، دیوونه، نکن! تصادف می کنیما. بشین سر جات و دختر خوبی باش. البته تو که دیگه دختر نیستی، اما خب خانوم خوبی باش!
این حرف رو که زد دستام رو از دور گردنش رها کردم و نشستم رو صندلیم. بیشعــــــــور! خوب بلد بود حالم رو بگیره!
بهش اخم کردم و گفتم:
ـ می دونستی خیلی بانمک تشریف داری؟
قههقهه زد و گفت:
ـ اگه این رو نمی گفتم که هنوز ازم آویزون بودی و الان خورده بودیم به جدولای کنار خیابون و اون دنیا سیر می کردیم! لوس نشو، شوخی کردم! اگه قهر کنی برمی گردیم خونه ها! گفته باشم .راویس؟!
نگاش کردم. دلم نمی اومد الکی امشبمون رو خراب کنم. ناز کردم و گفتم:
ـ بار آخرت باشه که دست می ذاری رو نقطه ضعفما!
آروین ماشین رو پارک کرد و گفت:
ـ مثلا اگه دست بذارم رو نقطه ضعفت چی کار می کنی؟
romangram.com | @romangram_com