#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_320
ـ نه من مشکلی ندارم. بریم.
وای تو چقدر پسر خوبی بودی و رو نمی کردی! کاش هر چند دفعه یه بار بیام خونه ی شیرین، تا این جوری برات عزیز بشم و دلت برام تنگ بشه.
بالاخره آروین بعد از خوردن چاییش، از جا بلند شد و رو به من گفت:
ـ راویس بلند شو دیگه بریم. تا چمدونت رو می برم و ماشین رو روشن می کنم زود بیا.
آروین از شیرین خداحافظی کرد و رفت. منم به سمت اتاق رونیکا رفتم و بوسیدمش و از شیرین خداحافظی کردم و از خونه اومدم بیرون. شیرینم تا جلوی در برای بدرقه مون اومد. سوار ماشین آروین شدم. بوی ادکلنش تو هوا پخش بود. با یه دم عمیق، بوی ادکلنش رو تو ریه هام فرستادم. برای شیرین دست تکون دادم و آروینم سرش رو به نشونه ی خداحافظی برای شیرین تکون داد و از اون جا دور شدیم. صدای احسان خواجه امیری تو ماشین پخش شد. چقدر این آهنگ دلنشین بود..
از این رویای طولانی
از این کابوس، بیزاریم
از این حسی که می دونی و می دونم، به هم داریم
از این که هر دو می دونیم، نباید فکر هم باشیم
از این که تا کجا می ریم، اگه یک لحظه تنها شیم
نه می تونم از این احساس رها شم، تا تو تنها شی
romangram.com | @romangram_com