#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_314
ـ اِ، سلام آقا آروین. خوبین؟
ـ ممنونم. شما خوبین؟ آقا آرسام خوبن؟
ـ ممنونم. همه خوبیم.
ـ ببخشید راویس اون جاست؟
خب چه سؤالیه؟ اون جاست دیگه اما ندونستم چه جوری باید از راویس حرف بزنم. این طوری بحث رو باز کردم.
ـ بله! کارش دارین؟ راستش حمومه. میگم وقتی اومد باهاتون تماس بگیره.
ـ نه لازم نیست. راستش می خواستم بهش بگم آماده بشه میام دنبالش. عمه خانوم عمل شده و...
نذاشت حرفم رو ادامه بدم و فوری گفت:
ـ حالشون چطوره؟
ـ بله خوبن. ممنون. می خواستم با راویس برم ملاقاتش؛ البته اگه اون جا به شما کمک می کنه و به کمکش نیاز دارین، مسئله ای نیست. من تنها میرم.
ـ نه اتفاقا می خواستم همین امروز بهش بگم برگرده خونه. تو این یه هفته خیلی زحمتش دادم. شما رو هم آواره کردم. شرمنده ام. راستش دیگه خودم می تونم کارام رو انجام بدم!
ـ نه بابا این چه حرفیه؟ پس از حموم اومد بهش بگین آماده باشه حدود یه ساعت دیگه از شرکت میام اون جا دنبالش.
ـ باشه، چشم.
romangram.com | @romangram_com