#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_292


تی شرتم رو با یه حرکت از تنم در آوردم و رو صندلی جلوی میز توالت راویس انداختم! رو تخت، قسمتی که مال من بود، دراز کشیدم. دستم رو به صورت قائم رو صورتم گذاشتم. چشام رو آروم بستم.

ـ چرا این جا خوابیدی؟

صدای راویس بود. پس نخوابیده بود. دستم رو از روی چشام برداشتم و نگاش کردم. نی نی چشاش زیر نور کم آباژور می درخشید.

ـ من هرشب همین جا می خوابم!

ـ دیگه نمی خوام این جا بخوابی! عمه خانومم دیگه این جا نیست که بخوایم جلوش نقش زوج خوشبخت رو بازی کنیم! پس بهتره بری تو اتاقت بخوابی.

اخمام رفت تو هم! دیگه داشت زیادی پررو می شدا. من سکوت می کنم، قرار نیست این دختره بتازونه و بره جلو!

ـ اینجا خونه ی منه و هر جا دلم بخواد می خوابم! مشکلیه؟

این حرف رو که زدم، راویس مثل فنر از رو تخت بلند شد و با حرصی که تو صداش موج می زد گفت:

ـ باشه، پس من میرم یه جا دیگه می خوابم. اصلا دلم نمی خواد تو رو کنارم تحمل کنم!

قبل این که بتونم جوابش رو بدم، از اتاق خارج شد و در رو بست! تازه بعد از یه هفته یادش افتاده که عمه خانوم نیست و می تونیم جدا بخوابیم؟! بوی عطر تنش هنوزم تو اتاق بود. راویس معمولا خیلی کم از عطر و ادکلن استفاده می کرد، اما همیشه بدنش یه بوی خاصی می داد. بوی شامپو؛ یه بوی خوب! بد خواب شده بودم اساسی! راویس کنارم نبود و اصلا خوابم نمی برد. یه جورایی مثل بچه هایی شده بودم که تا مامانشون پیششون نباشه خوابشون نمی بره! دختره ی لجباز! معلوم نیست رفته کجا خوابیده.

از اتاق اومدم بیرون. می خواستم یه سر و گوشی آب بدم ببینم کجاست! تو هال رو نگاه کردم. نه، محاله راویس رو مبل بخوابه. عادتش رو می دونستم. رو مبل خوابش نمی بره. پس حتما تو اتاق من خوابیده. به سمت اتاقم رفتم. لای در باز بود. داخل رو نگاه کردم. راویس رو روی تختم دیدم. پشتش به من بود و صدای نفساش می اومد. چقدر حس خوبی داشتم وقتی می دیدم راویس رو بالشی سرش رو گذاشته که من همیشه روش سرم رو می ذاشتم! یه حس خوبی بود. خوب و غیر قابل توصیف! دلم داشت براش ضعف می رفت اما جلوی خودم رو گرفتم و در اتاق رو کامل بستم و رفتم سر جام و دراز کشیدم. بالاخره طاقت نمیاورد و می گفت چشه! مطمئن بودم!

فصل سیزدهم



romangram.com | @romangram_com