#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_291
جوابم رو نداد. فقط نگام کرد. غم تو چشاش موج می زد.
ـ بلند شو شام. امشب این سعادت رو داری که دستپخت آروین عزیز رو میل کنی!
لبخند رو لبم بود. انگار از این لبخندم خوشش نیومد چون اخماش رفت تو هم و با لحن سردی گفت:
ـ اشتها ندارم!
لبخندم رو جمع کردم و گفتم:
ـ یعنی چی اشتها ندارم؟ اصلا تو ناهار خوردی؟! پاشو ببینم. پاشو شام بخور. یه کمم سر حال میشی!
پتوی پایین تخت رو روی سرش کشید و گفت:
ـ برو بیرون! نمی خورم. ن... می... خو... رَم. چرا نمی فهمی؟
خواستم سرش داد بزنم و بگم حق نداره صداش رو ببره بالا، که صدای مریم تو گوشم پیچید:
« بهم گفت خوشحاله مال تو شده و تو انتخابش کردی. می گفت این قدر تو رو دوست داره که نمی ذاره حتی یه ثانیه هم به من فکر کنی! »
جمله ای که می خواستم به زبون بیارم رو قورت دادم و دستم رو مشت کردم و از اتاق اومدم بیرون. سعی کردم به اعصابم مسلط باشم. الان وقت جنگ و دعوا نبود! دستم رو پشت گردنم گذاشتم. داغون بودم. دختره ی پررو معلوم نبود چشه که این جوری می کنه. چشمم به غذای رو میز افتاد. این قدر عصبی بودم که اصلا به غذا فکر نمی کردم. بی خیال میز و شام و کتلتا شدم و رفتم تو هال و رو مبل دراز کشیدم. راویس حسابی زده بود تو برجکم! چرا باید برام مهم باشه؟! چرا برام مهمه که راویس تحویلم بگیره؟ این قدر تشنه ی توجه یه دختر بچه بودم؟
کنترل تی وی رو دستم گرفتم و الکی کانال عوض می کردم. بالاخره رو یه کانال استپ کردم. یه فیلم فرانسوی داشت پخش می شد. زبون اصلی بود و منم که فرانسویم فول بود و می تونستم بفهمم چی میگن، اما این قدر غرق کارا و رفتارای راویس بودم که هیچی از فیلمه نفهمیدم! چند ساعتی گذشت. حسابی خوابم می اومد. به سمت اتاق خواب رفتم. نمی دونم چرا حتی بعد از رفتن عمه خانومم بازم کنار هم می خوابیدیم! نه من دوست داشتم این موضوع رو بکشم جلو، نه تا حالا راویس چیزی گفته بود. این نشون می داد که اونم اعتراضی نداره و از این بابت خوشحال بودم. با این که هیچ تماسی با هم نداشتیم و مثل دو تا آدم غریبه کنار هم می خوابیدیم اما همین که می دونستم راویس کنارمه، برام کافی بود! راویس عین این دختر بچه های مظلوم خوابیده بود. آباژور کنار تخت روشن بود و موهای عسلی رنگش بیشتر از همیشه جلوه می کرد. یه لحظه از ذهنم این سوال گذشت: « راویس خوشگل تره یا مریم؟! » خب مریم زیبایی زیادی داشت و خیلی لوند بود، اما راویسم هیچ عیبی تو صورتش نداشت و صورتش یه مظلومیت خاصی
داشت. مظلومیتی که تو صورت مریم دیده نمی شد. یه لحظه از این که راویس رو با مریم مقایسه کردم، بدم اومد. مریم دیگه مال من نیست که بازم دارم اون رو با راویس مقایسه می کنم. مریم تموم شد. خودم تمومش کردم!
romangram.com | @romangram_com