#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_283
ـ راستی! مگه قرار نبود با آریا بری آمریکا؟ پس چی شد؟
ـ آریا منصرف شد. منم زیاد موافق نبودم از ایران برم!
سرم رو تکون دادم مریم زیر لب آهسته خدافظی کرد و رفت. حتی به خودم زحمت ندادم ازش خدافظی کنم. برامم مهم نبود. انگار می خواستم با بی محلی کردن بهش، غرور جریحه دارم رو ترمیم کنم! می خواستم بهش بفهمونم دیگه هلاک نگاهای فریبنده و پسر کُشش نیستم!
وقتی منشی شرکتم، خانوم سرور، بهم خبر داد که خانومی به اسم مریم سروی اومده دیدنم، حقیقتا کپ کردم!حتی یه بار دیگه از خانوم سرور خواستم اسمش رو تکرار کنه، فکر کردم شاید اشتباه کرده اما دوباره اسم مریم رو آورد. مریم وقتی اومد تو اتاقم، باورم شد که واقعا مریم اومده دیدنم و اشتباه نشده! لرزش بدنم رو به وضوح حس می کردم! لرزش بدنم به خاطر این نبود که یه موقعی مریم رو دوست داشتم؛ نه، به خاطر این بود که انگار تازه یادم افتاده بود این دختر با غرور و شخصیت و زندگی من چی کار کرده! نگران غرور از دست رفته ی خودم بودم نه مریمی که زمانی معشوقه ام بود. مریم وقتی تعجب منو دید، لبخندی زد و گفت:
ـ سلام آروین! می دونم چقدر از دیدنم تعجب کردی. ببخشید بی موقع و بی خبر مزاحمت شدم. باور کن اگه پای زندگیم وسط نبود، هیچ وقت مزاحمت نمی شدم!
آب دهنم رو قورت دادم. پای زندگیش وسط بود؟ سعی کردم به خودم مسلط باشم و یادم بره که اینی که الان جلوم وایساده همون کسیه که تموم غرورم رو زیر پاهاش له کرده! با دستم به مبلی اشاره کردم و گفتم:
ـ بشین!
رو همون مبلی که اشاره کرده بودم نشست و کیفش رو کنارش گذاشت. از رو صندلیم بلند شدم و دستام رو تو جیب جین آبی رنگم فرو بردم و به میزم که روبروی مریم بود، تکیه دادم.
ـ چی شده که اومدی این جا؟! برای آریا اتفاقی افتاده؟
مریم سرش رو انداخت پایین. داشت با بند کیفش ور می رفت. اصلا حوصله نداشتم برام مقدمه بچینه، دوست داشتم راحت بره سر اصل مطلب.
ـ من بهت بد کردم آروین، می دونم! دوسِت نداشتم و همیشه باهات بد بودم. من واقعا متأسفم! این قدر آریا رو دوست داشتم که نمی تونستم به جز اون، مرد دیگه ای رو تو زندگیم تحمل کنم! راستش... آروین... آریا داره ورشکست میشه. می دونی که یه کارخونه ی لوازم بهداشتی داره و اون جا رو اداره می کنه. اگه نتونه به موقع پولی که لازمه رو به حساب کارخونه بریزه، کمتر از یه ماه میفته زندان! می خواستم از بابام کمک بگیرم اما تو که بابام رو خوب می شناسی. می دونی چقدر پول دوسته و اگه بفهمه آریا داره ورشکست میشه دیگه نمی ذاره من و آریا با هم باشیم! نمی خوام بابام چیزی بفهمه. نمی خوام آریا رو از دست بدم. من دوسش دارم! هر کاری ازم بخوای بدون چون و چرا انجام میدم! هر کاری آروین. حتی اگه... حتی اگه بخوای...
سرش رو بالا آورد و تو چشام زل زد. چشاش غرق اشک بود و صداش می لرزید.
ـ حتی اگه بخوای دوباره زنت میشم!
romangram.com | @romangram_com