#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_280
کی، جز من، هوات و داره
هوای گریه داره وقتی دوری تو
کی مثل من، برات می میره
همش دلش می گیره، وقتی دوری تو
دیگه نتونستم بغضم رو تو گلوم خفه کنم! بلند بلند گریه کردم. زار می زدم. به حال خودم، به حال سادگیم! شونه هام به شدت می لرزید. باید خالی می شدم. داشتم دق می کردم! گلوم بدجوری می سوخت. صدای گریه هام با صدای آهنگ عجین شده بود. یه چیزی داشت رو سینه ام سنگینی می کرد. عرق سردی رو پیشونیم نشسته بود. تب داشتم. تب داشتم و می لرزیدم! خیانت! خیانت! چقدر کلمه ی سخت و بی انصافی بود! حتی اسمشم درد داشت. درد داشت! آروین؟ چرا فکر می کردم تا به دست آوردنت یه قدم فاصله دارم؟ چرا نفهمیدم که تو هنوزم ذهنت، روحت مال مریمه؟ چرا این قدر احمق بودم که نفهمیدم بازیم دادی؟ چرا فکر کردم بهم علاقمند شدی؟ لعنت به من! لعنت به
تو! لعنت به این تقدیر کوفتیم! باختم. همه چیم رو باختم. خاکسترم کردی! به معنای واقعی کلمه پودر شدم!
با اشک و آه و ناله، ادامه ی آهنگ رو گوش دادم. قلبم درد می کرد. نمی تونستم این همه نامردی رو تحمل کنم. نه، نمی تونستم. عمه خانوم کاش بودی؛ کـــــــاش!
اما تو نموندی
کاش می فهمیدم از اول عشق تو برای من نبود
romangram.com | @romangram_com