#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_275


ـ سلام. بفرمایین؟ امرتون؟!

تو چشام زل زده بود. منم تو صورتش زل زدم. زیادی آرایش کرده بود. قیافه ی خودش، اصلا مشخص نبود. مطمئن بودم اگه دستت رو می زدی به صورتش، دستت تا آرنج تو خرواری از پنکیک و کرم پودر فرو می رفت! بیشتر شبیه به کلکسیون لوازم آرایش بود تا یه دختر! مژه هاش از صدقه سری ریملش شبیه شاخ و برگ درختای آمازون شده بود و رنگ چشاش با اون همه ریمل و مداد و خط چشمی که رو چشاش پیاده کرده بود، اصلا مشخص نبود و به زحمت می شد فهمید چشاش چه رنگیه. یه چیزی تو مایه های میشی بود به گمونم! رژ لبش زیادی پررنگ بود و خیلی

تو ذوق می زد. نارنجی جیغ! یه مقنعه ی گشاد و شل و ولم رو سرش انداخته بود و شرط می بندم که اگه سرش رو یه خرده تکون بده، همون مقنعه ی نصفه نیمه هم میفته رو شونه هاش! خب بگو اونم نمی پوشیدی دیگه، والا. دماغش عملی بود. نوک تیز و سر بالا. من چقدر از دماغ عملی ها بدم می اومد! گونه و لباشم تابلو بود که پروتزه. خلاصه دختره انگار رفته بود پیش یه متخصص زیبایی و گفته بود: « همش با هم، چند؟! » والـــــــا.

هیچیش مال خودش نبود! چون عادت نداشتم این مدل قیافه ها رو جز قیافه های خوشگل فرض کنم، به نظرم خیلی معمولی بود و اگه خودش رو با لوازم آرایش خفه نمی کرد، خیلی معمولی بود.

صدای عصبی دختره، منو از آنالیز کردن قیافه اش آورد بیرون:

ـ میشه بگین چیکار دارین؟ دو دقیقه است همین جوری زل زدین به من!

اوه، چقدر ضایع نگاش کرده بودم که این قدر شاکی بود. حالا انگار چه تحفه ای هم هست! ایــــش.

با غرور گفتم:

ـ با رییست کار دارم.

دختره از لفظ « رییست » خوشش نیومد و ابروهای تاتو شده ی قهوه ای رنگش رو در هم کرد و گفت:

ـ وقت قبلی داشتین؟!

خیلی دوست داشتم نوک بینیش رو بگیرم تا جونش دربیاد! دختره ی پررو! به چیش می نازید؟! به این لایه ی بتونی ضخیمی که تا عمق دو متر، رو صورتش کار شده بود؟

پوزخندی بهش زدم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com