#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_267


ـ رایان مرده!

همزمان با این حرف عمه خانوم صدای « هی » کشیدن بقیه اومد و فهمیدم که خبر بدیه! رایان کیه؟

رادین گفت:

ـ رایان؟ چطور ممکنه؟ ویکی خودش بهتون گفت رایان مرده؟

عمه خانوم با صدای لرزانی گفت:

ـ الان یه هفته است مرده! دخترم اون سر دنیا، با دخترکوچیکش تنهاست. اون جوری که ویکی می گفت رایان زیادی

مشروب می خوره و می شینه پشت فرمون و تو اتوبان ماشینش چپ می کنه و قبل این که برسوننش بیمارستان، تموم می کنه!

آقا بهرام آهی کشید و گفت:

ـ ویکی تنها مونده نه؟

عمه خانوم قطره اشکی رو گونه اش چکید و گفت:

ـ بچه ام کلی گریه کرد! می گفت تنها و بی کس شده. با گریه گفت که از کارش پشیمونه. می خواد برگرده ایران. نتونستم بهش بگم که ازش دلخورم. انگار خودمم یادم رفت که ازش دلگیرم! یه مدت میاد ایران و وقتی حالش بهتر شد با هم برمی گردیم آمریکا!

گیسو گفت:

ـ می دونستم آخرش پشیمون میشه!

romangram.com | @romangram_com