#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_264
ـ ممنونم. خدانگهدار!
هنوزم تو بهت بودم. دستم رو روی دهانه ی گوشی تلفن گذاشتم و رو به عمه خانوم گفتم:
ـ عمه خانوم؟ بیاین تلفن.
عمه خانوم با مهربونی نگام کرد و گفت:
ـ کیه عزیزم؟
آب دهنم رو قورت دادم. باید چی می گفتم؟ واکنش عمه خانوم چیه؟ عمه خانوم از رو مبل بلند شد و خواست بیاد سمت تلفن که تند و پشت سر هم گفتم:
ـ ویکتوریاس! دخترتون!
بلافاصله بعد از این حرفم، همه سکوت کردن! حتی شهریارم وقتی اوضاع رو دید، با این که اصلا نمی دونست ویکتوریا کیه، اما ساکت شد و دست از تعریف کردن جوک برداشت. عمه خانوم بی حرکت سر جاش وایساده بود. لرزش بدنش رو حس می کردم. مات و مبهوت به لبام خیره شده بود! شاید باورش نمی شد. می خواست من حرفم رو اصلاح کنم. منتظر بود تا بگم: « اشتباه کردم و یکی دیگه پشت خطه! »
انیس جون با تردیدی که تو لحنش موج می زد گفت:
ـ گفتی کی پشت خطه؟!
خیلی عادی گفتم:
ـ ویکتوریا!
آروین فوری پرسید:
romangram.com | @romangram_com