#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_258


کادوی ملیحه، یه ساعت مارک دار بند سرامیکی فوق العاده شیک، به اضافه ی یه کارت پستال شیک بود. معلوم بود ساعت گرون قیمتیه و از این داشتم می سوختم! من این بشر رو باید آدم کنم. چطور به خودش جرئت داده بود برای یه مرد زن دار، همچین هدیه ای بخره؟! با این که ادکلنی که من برای آروین خریده بودم اصل فرانسه بود و گرون شده بود، اما مطمئن بودم پولش به نصف پول این ساعته نمی رسید! از حرص زیاد، ناخنام رو تا اون جا که جا داشت تو پوست دستم فرو کردم. می خواستم این جوری جلوی خشمم رو بگیرم. نباید جلوی ملیحه و مارال و خاله اعظم، نقطه ضعف

نشون می دادم. باید خودم رو بی خیال و خونسرد نشون می دادم. چقدر کار سختی بود. اصلا دوست نداشتم هدیه ی ملیحه از مال من گرون تر شده باشه!

آروین نه از دیدن کادوی ملیحه ذوق کرد نه اون قدری که فکر می کردم هیجان زده شد. لبخند کمرنگی زد و خیلی سرد از ملیحه تشکر کرد. ملیحه ی بیچاره، داشت آتیش می گرفت اما خودش رو با پوست گرفتن پرتقالی مشغول کرد.

گیسو لبخندی زد و کادوی منو دستش گرفت و گفت:

ـ می رسیم به کادوی معشوقه ی گرام! این هدیه خیلی خاصه ها!

دیگه ذوق و شوقی برای دیدن عکس العمل آروین بعد از دیدن هدیه ام نداشتم! تا قبل از این که کادوی ملیحه رو ببینم خیلی برای باز شدن هدیه ام ذوق داشتم و دوست داشتم واکنش آروین رو ببینم، اما حالا... برام فرقی نمی کرد. ملیحه ی عوضی، حسابی حالم رو گرفته بود. اصلا نفهمیدم کی گیسو کادوم رو باز کرد. وقتی صدای دست و جیغ و سوت بقیه رو شنیدم، تازه فهمیدم کادوم باز شده! همه با لبخند نگام می کردن و منم برای خالی نبودن عریضه، لبخند کمرنگی زدم! آروین که معلوم بود خوشحاله و ذوق و شوق تو چشاش موج می زد، نگام کرد و با مهربونی گفت:

ـ تو از کجا می دونستی من عاشق این ادکلنم؟

لبخندی بهش زدم و گفتم:

ـ خب... همیشه از همین مارک استفاده می کنی! چون بوش خیلی عالیه، منم دیگه نرفتم سراغ مارک جدیدتر! امیدوارم برات تکراری نباشه!

آروین که انگار از لحن حرف زدنم فهمیده بود دلخورم، لبخند پهنی زد و گفت:

ـ کادوی تو بهترین کادوی امشب بود! مرسی.

آخ که چقدر با این حرفش، حال کردم! انگار یهویی همه ی ناراحتی و دلخوری چند دقیقه پیش از یادم رفت. لبخند گشادی زدم و نگام رو چهره ی پر از خشم و سرخ شده ی ملیحه، ثابت موند. روانی، بسوز!

گیسو گفت:

romangram.com | @romangram_com