#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_256
خندیدم. گیسو راست می گفت. به این کیک فقط می خورد سالگرد ازدواج باشه! از قصد این کار رو کرده بودم. شاید قسمت نشد سالگرد ازدواجمون من کنار آروین باشم؛ اون وقت تو حسرت این کیک می موندم! من همه کار می کردم تا بعدش هیچ حسرتی نخورم!
کیانا گفت:
ـ عجب ایده ی بکری! خیلی خوشم اومد. اسم راویس مال خودمه ها! آقا آروین کیک و ببُر که هوس کردم راویس رو خودم بخورم!
آروین خندید و رو به کیانا گفت:
ـ کیانا خانوم بهتون بگما، اسم راویس مال خودمه و به کسی نمی دمش. رو یه قسمت دیگه ی کیک سرمایه گذاری
کنین!
خندیدم. حالا انگار اسم من چه تحفه ای بود. ایـــــش! همش یه مزه ای می داد دیگه! چاقو رو به آروین دادم تا کیک و ببُره. صدای ملیحه اومد:
ـ من که خیلی دلم می خواد اسم آقا آروین رو بخورم. خامه رو بیشتر دوست دارم!
شهریار چشم غره ای به ملیحه رفت و گفت:
ـ بیخود! اونم سهم راویسه دیگه!
ملیحه سرخ شد و هیچی نگفت! شهریار خوب دمش رو قیچی کرد! بالاخره آروین کیک رو با هزار تا ناز و ادا برید. گیسو مدام با دوربین آروین عکس می نداخت و مسخره بازی درمیاورد و ما رو می خندوند. گلناز کلاه عروسکی مخصوص تولد گذاشته بود رو سرش و شیطونی می کرد. هر چند دختر نسبتا آرومی بود، اما خب معلوم بود امشب خوشحاله و داره انرژیش رو یه جوری تخلیه می کنه. رادین گوشه ای ساکت نشسته بود و بقیه رو نگاه می کرد. برج زهرمار! ماهان هم تموم حواسش به کیک بود و وقتی می دید کسی حواسش نیست به کناره های کیک، ناخنک می زد. نمی دونست من دارم نگاش می کنم و به خیال خودش، از زرنگیشم کلی حال می کرد! انیس جون و عمه خانوم، کیک و تقسیم کردن. اسم شکلاتی منو تو بشقاب آروین گذاشتن و اسم خامه ای آروینم تو بشقاب من بود! آروین نگاهی به بشقاب کیکیش انداخت و گفت:
ـ عجب اسم خوشملی! من این رو چه جوری بخورم؟
شهریار لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت:
romangram.com | @romangram_com