#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_252


ـ برای آروین چیزی خریده؟

ـ فکر کنم خریده باشه. با کیانا عصر بازار بودن!

ـ وای به حالش اگه کادوی مخصوصی یا مشکوکی برای آروین خریده باشه. باور کن رودربایسی و حرمت مهمون بودنش رو می ذارم کنار و کاری و باهاش می کنم که لیاقتشه!

ـ نه بابا، فکر نکنم اون قدرام ناقص العقل باشه که جلوی جمع همچین ضایع بازی ای رو دربیاره.

ـ خدا کنه حق با تو باشه! راستی شایان نیومده چرا؟

مونا ریز خندید و گفت:

ـ با اون زهر چشمی که دوتایی از اون بیچاره گرفتین، اگه می اومد جای تعجب داشت! بدبخت رو سنگ رو یخ کردین و حالا انتظار داری پاشه بیاد جشن تولد رقیبش؟

بلند خندیدم و گفتم:

ـ بهتـــــــر! پسره ی پررو! از اون اولشم از این بشر خوشم نمی اومد.

ـ راستی راویس؟ برای آروین چی خریدی؟

لبخند شیطنت آمیزی زدم و گفتم:

ـ نمیگم. سورپرایزه!

ـ لوس نشو. بگو دیگه.

romangram.com | @romangram_com