#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_247
انیس جون حرفی نمی زد و فقط لبخند می زد. من نمی دونم این مامانا چرا این قدر از پسرای چشم و ابرو مشکی و قد بلند خوششون میاد؟ وقتی پسری رو با این ویژگیی می بینن عین دخترای هجده ساله، دست و پاشون می لرزید و از دختره بیشتر عاشقش می شدن! مگه پسر قد کوتاه و مو بور آدم نبود؟ دل نداشت؟ پس با این حساب همه ی پسرای قد کوتاه و قد متوسط و موهای بور، باید بمونن تو خونه دیگه! حتی اگه اون پسر مو بور دو برابر پسر چشم و ابرو مشکیه خوشگل باشه، بازم به نظرشون اون چشم و ابرو مشکیه خوشگل تره! انگار شده بود یه قانون نانوشته! خب
خودمم قبول داشتم که چشم و ابروی مشکی شرقی تره و بیشتر به دل می شینه اما خب دوست نداشتم این بشه یه امتیاز برای همه ی آدما! مارال با ناز و ادا نگام می کرد و برام گوشه چشم نازک می کرد. دختره ی ایکبیری! شیطونه میگه بزنم فکش رو بیارم پایینا. انگار من پسرم و قراره گول اداهاش رو بخورم. بوفالو! با چندش، نگام رو ازش گرفتم و به دختر جوون و ریزه ای که کنار گیسو نشسته بود نگاه کردم. گلناز، خواهر کوچیکه ی گیسو بود. قیافه ی ملوس و پوست سفیدی داشت. قیافه اش خیلی شبیه شخصیتای بامزه ی کارتونی بود. از گیسو خواستنی تر بود و خیلی به دل می نشست؛ اما خب گیسو خوشگل تر بود. گیسو و گلناز شباهت زیادی به ثریا خانوم داشتن و از باباشون فقط بینی قلمیشون رو به ارث برده بودن! داشتم صورتای گیسو و گلناز رو آنالیز می کردم که صدای پدر جون اومد:
ـ عمه خانوم، براتون از دکتر نجم وقت گرفتم!
عمه خانوم ابروهاش رو بالا انداخت و گفت:
ـ واسه چی؟
پدر جون گفت:
ـ نکنه یادتون رفته که باید عمل شین؟
عمه گفت:
ـ نمی خوام عمل شم! مگه چقدر زنده ام که اونم بسپارمش زیر تیغ جراحی؟
آقا بهرام رو به عمه خانوم گفت:
ـ ملوک! این قدر پشت گوش ننداز. اگه چهار سال پیش پات رو عمل کرده بودی الان این قدر استخوونات اذیتت نمی کرد. دکتر نجم به هر کسی وقت نمیده. بهروز همین رو هم با کلی پارتی بازی و رشوه دادن به منشیش، تونسته برات جور کنه. آخر ماه دیگه، باید بری پیش دکتر نجم! هر چی زودتر عمل شی برات بهتره!
عمه خانوم با صدای آرومی گفت:
ـ می خوام قبل عملم یه سر برم پیش ویکتوریا!
romangram.com | @romangram_com