#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_245


ـ دوست داری بقیه، تموم دار و ندارت رو ببینن؟

به یقه ی کتم نگاه کردم. ای بابا اینم زیادی گیر می دادا! اون قدری باز نبود حالا. فقط وقتی خم می شدم بـــــــــله!

شونه هام رو با بی تفاوتی بالا انداختم و گفتم:

ـ حالا که دیگه این رو پوشیدم و لباس دیگه هم نیاوردم با خودم.

آروین به سمت کمد دیواری چوبی اتاق رفت و درش رو باز کرد و رو به من گفت:

ـ بیا از لباسای گیسو یکی رو انتخاب کن و بپوش.

ـ گیسو مگه این جا لباس داره؟

ـ آره! اون وقتایی که تازه با رادین نامزد شده بود، رادین چند دست لباس براش خریده بود و الانم تو این کمده.

ـ اما من کت و دامن خودم رو دوست دارم. ساپورتم که زیرش پوشیدم. نمی خوام از لباسای گیسو یکی رو انتخاب کنم. من لباس دارم خودم!

آروین که دید من محاله از لباسای گیسو، برای خودم لباس انتخاب کنم، خودش رفت سمت کمد و دنبال لباس مناسبی گشت و زیر لب گفت:

ـ همه می دونن تو لباس داری لجباز! این لباست اصلا مناسب امشب نیست! دلم نمی خواد تو مهمونیا لباسای باز و برهنه بپوشی!

منم که حسابی کله شق شده بودم با پررویی گفتم:

ـ پس چرا قبلا بهم گیر نمی دادی. اصلا این لباس مگه چشه؟ چطور گیسو لباسای لختی می پوشیه؟ من حق ندارم بپوشم؟

romangram.com | @romangram_com