#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_244


باز این پیله کرد به آماده شدن من. انگار جز این کار، کار دیگه ای تو زندگی نداشت! والا.

نگاش کردم و گفتم:

ـ من آماده ام. عمه خانوم آماده است؟

ـ آره، من میرم ماشین رو روشن کنم. زود بیاین پایین.

آروین رفت. همون تی شرت توسی رنگی رو که از آستارا خریده بودیم رو پوشیده بود. زیادی بهش می اومد. امشب باید خیلی حواسم بهش باشه! منم همون کت و دامنی که سلیقه ی آروین بود رو پوشیده بودم. یه کمی یقه اش باز بود اما زیاد تو چشم نبود! به هال رفتم. عمه خانوم شیک و مرتب، آماده شده بود و منتظر من بود. سه روز بود که از شمال اومده بودیم. شمال به من خیلی خوش گذشته بود! اتفاقای خیلی خوبی برام افتاده بود. اتفاقایی که باعث شده بود، طعم واقعی لذت و خوشبختی رو بچشم. خاطرات شمالم رفته بود جزو خاطرات خوش زندگیم! دیروز به بابام زنگ زده بودم و بیست دقیقه ای با هم حرف زدیم. خیلی از تماسم خوشحال شده بود و مدام قربون صدقه ام می رفت و دلتنگیش رو بروز میداد. انگار یادش رفته بود من چقدر اذیتش کرده بودم! اگه دوباره سر و کله ی رامین و گلاره پیدا می شد دیگه از این مهربونیا و خوشیا خبری نبود! اما من به حدی رسیده بودم که حاضر بودم به خاطر اثبات بی گناهی آروین، از همه ی این لذتا و خوشیام بگذرم! دوست داشتم آروین بفهمه که چقدر برام ارزش داره و چقدر برام مهمه که حاضر شدم از همه چیزم بگذرم! از همه چیزم.

بالاخره به خونه ی انیس جون رسیدیم. همه اومده بودن و ما جزو آخرین نفرات بودیم. گیسو موهاش رو گیس ریز بافته بود و همش رو زیر کیلیپس بزرگی که رو موهاش زده بود، جمع کرده بود. یه پیرهن قرمز رنگم پوشیده بود. مثل فرشته ها شده بود. مارالم یه بلوز و دامن کوتاه و تنگ پوشیده بود و طوری رو مبل لم داده بود که همه ی دار و ندارش ریخته بود بیرون! شرم آور بود! خاله اعظم بی خیال کنار انیس جون نشسته بود و با ناز و ادا نگام می کرد. بعد از احوالپرسی با بقیه، به اتاقی رفتم تا لباسم رو عوض کنم. مانتو و شالم رو درآوردم. خوب شد زیر دامنم ساپورت پوشیده بودم. دوست نداشتم مثل مارال، مردا همه ی زندگیم رو ببینن! داشتم رژ لبم رو تجدید می کردم که آروین وارد اتاق شد. آروین با تعجب نگام کرد. نزدیکم شد و گفت:

ـ این رو پوشیدی چرا؟

ـ وا، مگه چشه؟

اخماش در هم رفت.

ـ من این رو برات انتخاب کردم که تو خونه بپوشیش نه تو مهمونیا!

چشام رو ریز کردم و گفتم:

ـ میشه بگی ایرادش چیه؟

به یقه ی گرد و کمی باز کت اشاره کرد و گفت:

romangram.com | @romangram_com