#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_241
سرم رو بالا بردم. تو چشاش نگاه کردم. بازم همون مهربونی و محبت، تو چشاش موج می زد.
ـ بله؟
ـ برگشتیم تهران، با هم می ریم پیش یه روانپزشک خوب. باشه؟
ـ روانپزشک؟! برای چی؟
آروین جدی شد و تو چشام نگاه کرد و گفت:
ـ ببین راویس! تو باید درمان شی. تا کی می خوای از داشتن رابطه با شوهرت امتناع کنی؟ باور کن که
برای خودم نمیگم که بری درمان شی، نه، برای خودت میگم! تو هر شب داری کابوس اون شب رو می بینی. باید بری پیش روانپزشک! روحت آسیب دیده. باید از نو بسازیش. باید ترمیمش کنی. باید اون شب لعنتی و اون رامین کوفتی رو برای همیشه از خاطرت محو کنی. تو می تونی. من مطمئنم که می تونی اما باید یه کمی حرف گوش کن باشی. به عمه خانومم می گیم که میری کلاس زبان. چطوره؟ موافقی؟
عصبی شدم و صدام رو بردم بالا:
ـ تو درمورد من چی فکر کردی هان؟ فکر می کنی من دیوونه ام؟ روانیم؟ من هیچیم نیست و نیازی به روانپزشک
ندارم. من حالم خوبه! اگه تو داری سنگ نداشتن رابطه رو به سینه می زنی، من جلوت رو نمی گیرم. برو زن بگیر و هوسات رو این جوری تخلیه کن! حق نداری انگ روانی بودن رو بهم بزنی.
آروین که از کوره در رفتن من حسابی شوکه شده بود، دستاش رو به حالت قائم، چند بار بالا و پایین آورد و گفت:
ـ آروم باش. آروم باش. چرا یهو قاطی می کنی تو؟ من کی گفتم تو دیوونه ای؟ من گفتم روانی هستی؟ فقط گفتم آسیب دیدی و باید تحت نظر یه روانپزشک خوب باشی! بد گفتم؟ راویس تو چرا نمی خوای باور کنی که علاوه بر جسمت، به روحتم آسیب رسیده! تازه بدتر از جسمت، اون روحته که آسیب دیده و در عذابه! تعداد قرصای آرامش بخشی که می خوری و آمار همش رو دارم! نمی خوام دستی دستی خودت رو نابود کنی! کابوسایی که هر
شب می بینی، داره کم کم پودرت می کنه لعنتی! هر حرف و هر حرکتی که تو رو یاد اون شب لعنتی بندازه، داره روحت رو نابود می کنه! نمی خوام تا آخر عمرت یاد اون شب بیفتی و طعم خوشبختی و آرامش رو نچشی! پس دختر خوبی باش و یه بار تو عمرت لجبازی رو بذار کنار. این رو بفهم که من به خاطر خودت نگرانتم! نه به خاطر هوس ها و نسازهای خودم! من بیست و هشت سال صبر کردم و دست از پا خطا نکردم. بقیه ی عمرمم می تونم راحت زندگی
romangram.com | @romangram_com