#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_238
لرزش خفیف بدنش رو حس کردم. خیلی عصبیش کرده بودم! دستاش رو مشت کرده بود. بی خیالش شدم و در اتاق رو باز کردم و... آروین پشت در وایساده بود. جا خوردم. این از کی پشت در بود؟! چشاش از خشم قرمز شده بود. مطمئن بودم که یه دعوای حسابی با هم داریم. هیکل مردونه و ورزشکاریش از خشم می لرزید. آب دهنم رو قورت دادم.
شایان که پشتش به من و آروین بود و نمی دونست که آروین تو چار چوب در وایساده، با صدای خشنی گفت:
ـ من نمی دونم اون بچه سوسول چی کارت کرده که این قدر دوسش داری و حاضر نیستی ازش دل بکنی. اون محلت نمی ذاره بدبخت! این قدر خودت رو براش هلاک نکن! من دوسِت دارم راویس! دو برابر عشقی که از یه شوهر انتظار داری رو به پات می ریزم. عاقل باش!
آروین با خشم اومد داخل و در رو محکم بست. طوری در رو بست که حس کردم لولای در نصف شد. آروین رفت جلوی شایان وایساد و یقه ی پیرهنش رو گرفت و کوبوندش به دیوار! وحشت کردم. آروین خیلی عصبی بود و هر کاری ازش برمی اومد. آروین از خشم نفس نفس می زد. فشاری به گلوی شایان وارد کرد و با صدای غضبناکی گفت:
ـ اگه یه بار دیگه، فقط یه بار دیگه از تو دهن کثیفت اسم زنم بیاد بیرون، خودنِت گردن خودته مرتیکه ی عوضی! تو نمی فهمی اون شوهر داره و نباید در گوشش زر زر الکی کنی؟ راویس زن منه و یه تار موش رو به صد تا دختر نمیدم. پس پات رو از زندگی ما می کشی کنار وگرنه خودم قلم جفت پاهات رو خرد می کنم. خر فهم شدی؟
شایان بیچاره از زور تنگی نفس داشت خس خس می کرد. به سمت آروین رفتم و دستش رو از رو گلوی شایان برداشتم و گفتم:
ـ کشتیش دیوانه!
شایان که گلوش آزاد شده بود دستش رو روی گلوش گذاشت و بلند سرفه زد. بعد از چند دقیقه که آروم شد، با خشم رو کرد به آروین و گفت:
ـ چیه افسار پاره کردی عوضی؟ راویس اون قدرام آش دهن سوزی نیست که برای داشتنتش له له بزنم. ارزونی خودت! این قدر خر و نفهم هست که هر کاری باهاش کنی بازم باهات بمونه!
آروین خواست بهش حمله کنه، که جلوی آروین وایسادم و بازوش رو محکم گرفتم و گفتم:
ـ جون من ولش کن. بذار بره رد کارش.
آروین نگاش رو ازم گرفت و با فریاد رو به شایان گفت:
ـ گمشو بیرون تا جسدت رو نفرستادم بیرون!
romangram.com | @romangram_com