#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_235


بالاخره بعد از یه ساعت، سوغاتی هایی که قرار بود بخریم، کامل شد. آروین برای گیسو هم یه تی شرت خرید و وقتی بهش اعتراض کردم که براش سوغات خریدیم، فقط معنادار خندید و چیزی نگفت. داشتیم از پاساژ بزرگ و شیکی خارج می شدیم که جلوی یه مغازه، تی شرت پسرونه ی خوشگلی بدجوری چشمم رو گرفت.

ـ آروین؟

آروین وایساد. طفلکی دستاش پر بود از وسایلی که برای سوغاتی خریده بودیم.

ـ چی شده راویس؟

ـ بیا این تی شرت رو ببین. خیلی نازه.

کنارم وایساد و به تی شرتی که نشونش دادم نگاه کرد.

ـ اوهوم. خیلی خوشگله.

تی شرت آستین کوتاهی بود به رنگ توسی که روی سینه ی سمت چپش آرم کوچیک سفید رنگ نایک خورده بود. تن مانکنه که خیلی چسبون و خوشگل بود. یه لحظه آروین رو جای مانکنه فرض کردم. آروین از این مانکنه پُرتر بود و مطمئن بودم تو تنش، شاهکار میشه!

ـ خب چرا وایسادی راویس؟ بریم بقیه منتظرن!

ـ برو این رو پرو کن.

ـ برای من؟!

جا خورده بود! یاد چیزی افتادم و لبخند بدجنسانه ای زدم و گفتم:

ـ نه برای رادین انتخابش کردم. به نظر من که رنگش خیلی بهش میاد. برو پروش کن. تقریبا اندامتون یکیه دیگه، نه؟

romangram.com | @romangram_com