#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_221


ـ آخی! آقا آروین گناه داره. راویس جون اگه من به جای تو بودم راحت می گفتم غلط کردم و خودم رو خلاص می کردم.

خیلی دوست داشتم حرفم رو پس بگیرم و بگم غلط کردم، یه چیز خوردم! اما خب... خیلی خیلی ضایع می شدم. همینم مونده بود که بشم مسخره ی دست این سه تا جونور!

با قاطعیت گفتم:

ـ موافقم! این که کاری نداره. از آب خوردنم راحت تره!

آروین جا خورد. انگار باورش نمی شد من به این سرعت قبول کنم. شاید انتظار داشت حرفم رو پس بگیرم.

شهریار برام دست زد و گفت:

ـ بابا ای ول به راویس!

آروین جدی شد و گفت:

ـ جدی موافقی؟ ببین می تونی انجامش ندیا. خودت تنها باید اون همه کار رو بکنیا. می تونی؟

می خواست شرایط رو برام سخت کنه تا منصرف شم اما من خیلی جدی گفتم:

ـ می تونم. من به کمک کسی نیازی ندارم!

آروین پوفی کشید و گفت:

ـ باشه. هر جور راحتی.

romangram.com | @romangram_com