#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_218
مونا که منظور آروین رو فهمیده بود با شیطنت خندید و زل زد بهم و گفت:
ـ من که باهاتون موافقم! باید یه جوری مجازات شن و تقاص اون همه جملات رکیکی که بارمون کردن رو بدن. یادمه راویس گفت شایان سوسکش کن!
شهریار گفت:
ـ اوه اوه، آقا من از طرف خودم میگم که بنده غلط کردم. گول خوردم. اغفالم کردن! خواهشا از خیر مجازات کردن من بگذرین.
ملیحه گفت:
ـ اووف، بابا شهریار زود پشیمون نشو خب. یه کم رو حرفت و حمایت از داداشت بمون، بعد تسلیم شو!
آروین گفت:
ـ از شهریار می گذریم اما...
نگام کرد. چشاش رو ریز کرد و گفت:
ـ اگه تو هم مثل شهریار به اشتباهت اعتراف کنی و التماس کنی که از گناهت بگذریم می بخشمت.
لبخند بدجنسانه ای بهم زد. هدفش رو از این کاراش می دونستم. عشق می کرد وقتی منو خلع سلاح می دید.
با غرور گفتم:
ـ من هیچ وقت التماس تو رو نمی کنم! از کارمم پشیمون نیستم.
romangram.com | @romangram_com