#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_217
لحنش بدجور بوی طعنه می داد! اخمای شایان در هم رفت و زیر لب گفت:
ـ امروز اصلا رو فرم نبودم. بهت تبریک میگم اما خب... خیلی هم عالی بازی نکردی!
بعدشم با سرعت از هال خارج شد. مونا خندید و گفت:
ـ این شایان همیشه همین طوره! وقتی بازنده میشه میگه امروز رو فرم نبودم! آخــــی بچه ام دپرس شد! زدی تو برجکش!
ملیحه بلند خندید و گفت:
ـ آخ جون بالاخره پیدا شد یکی شاخ این شایان رو بشکونه. زیادی داشت بال درمیاورد. خوشم اومد آقا آروین. حسابی
نشوندیش سر جاش. ای ول!
شهریار با خنده گفت:
ـ بابا ناسلامتی دارین درمورد داداش من حرف می زنینا. یه کم مراعات منم بکنین. برگ چغندر که نیستم.
مونا بلند خندید و گفت:
ـ تو که از خودمونی عزیزم!
آروین بدجنسانه بهم لبخندی زد و نگام کرد و رو به مونا گفت:
ـ مونا خانوم! آقا شایان که در رفت طرفداراش نباید به جای اون مجازات شن؟
romangram.com | @romangram_com